داستان این فیلمنامه، واقعی است و نویسنده در اواخر دهه چهل، طرحی از همین داستان را، در ورزشگاهی واقع در میدان خراسان تهران شاهد بوده است. این واقعه به اشکال دیگر در شهرهای مختلف، چون دزفول و اراک نیز به وقوع پیوسته است.
بیمارستان اول، روز.
نقره، زن افغانی در حال جان دادن است. به سختی نفس میکشد. جمعه، پسر کوچک او مضطرب است و او را باد میزند. گاهی توی دهان مادرش فوت میکند (تنفس مصنوعی غلط و ناقص). نسیم، مرد افغانی مهاجر، برای زنش دکتر میآورد. دکتر اول، گوشی را روی سینة نقره میگذارد.
دکتر اول: زنت کلکسیون مرضه. (نقره، زیر گوشی تکان تکان میخورد. جمعه و نسیم او را سخت نگه میدارند.) این مریضیها ناشناخته است. مال دورة بی پولیه. یه مدت که زیاد گشنه بمونی، همه جور میکربی امکان رشد پیدا میکنه. ببرش یه بیمارستان مجهز. فقط یه جا هست که شاید دردتو دوا کنند. (روی نسخه آدرس آن جا را نوشته است.) پول و پله داری؟ اگه نداری نرو.
تفریحگاه عمومی، روز.
درون یک بنای استوانهای شکل (دیوار مرگ)، یک موتورسوار، با موتوری که چراغش روشن است، به شکل خطرناکی میچرخد. از دید مردمی که بالای گودال به تماشا ایستادهاند، به آتشگردانی شبیه است. تماشاچیان برای او پول میریزند.
بیمارستان دوم، روز.
دکتر دوم، فشار خون نقره را اندازه میگیرد. موتورسوار و نسیم و جمعه نیز حضور دارند. نقره، گویی در حال جان دادن است.
دکتر دوم: من از خدا میخوام روی زنت تحقیق کنم. ولی اگر مُرد، من جوابگو نیستم. این مرض ناشناخته است اینجا رو امضا کن!
نسیم، خودنویس دکتر دوّم را میگیرد و اسمش را مینویسد: «نسیم دوچرخهسوار» و خطی زیر اسم میکشد که امضای اوست. عنوان فیلم، همان نوشتة بدخط اوست. حالا نسیم و دوست موتورسوارش جلوی حسابداری بیمارستانند.
حسابدار: شبی هزار تومن پول تخته، به تو تخفیف دادیم، شد شبی پونصد تومن. شبی سیصد تومن پول سرویس و اکسیژنه. پول آزمایش و عمل و ویزیتم سوا نوشته میشه. پول هر شبم پیش پیش میگیریم. چقدر بیعانه میدین؟
(نسیم به زنش در انتهای راهرو نگاه میکند. نقره بال بال میزند. جمعه پسرش توی دهان او فوت میکند و دستهایش را بالا و پایین میبرد. دوست نسیم از جیبش مشتی اسکناس تاکرده درمیآورد. نسیم نیز از هر جیبش مقداری پول افغانی درمیآورد. حسابدار پول های او را با تعجب نگاه میکند. هر چند برگ از اسکناسها مربوط به یک دوره از دولت های مستعجل افغانستان است.) اینا دیگه چیه؟
نسیم: هزار و دوصد افغانی و پنجاه پوله .
حسابدار: تبدیلش کن بیار! (پول های دوست او را میشمارد.) این مال امشب. یه خردهام اضافهتره. فعلاً بستریش میکنم تا پولو بیاری.
نقره را با برانکار به تختی میرسانند. نسیم و موتورسوار و جمعه به دنبال او هستند. پرستاران به بینی نقره ماسک اکسیژن وصل میکنند. نقره، رفته رفته آرامتر میشود. این عمل به چشم نسیم معجزهای است. روی دعا به آسمان میبرد.
تفریحگاه عمومی، ظهر.
موتورسوار پیاده میشود. تماشاچیان از بالکن گودال پایین میآیند. بچة یکی از تماشاچیان هنوز پول خرد به گودال پرتاب میکند. موتورسوار با موتورش از دریچة کف استوانه بیرون میآید. نسیم و جمعه بر ترکِ موتور سوار میشوند.
موتورسوار: نریزین بابا! اگه برای منه که حقوقم ثابته. (به نسیم) دیروز یکیش خورد توی سرم، هنوز درد میکنه.
جلوی یک قهوهخانه، روز.
از راه میرسند. موتورسوار موتور را روی جک میزند. نسیم و جمعه به موتور تکیه میدهند.
موتورسوار: وایسین اومدم. میرم پولها رو تبدیل کنم، نشونی ایازم بگیرم.
نسیم: زود برگرد! چاه رو باید تا شب تحویل بدم.
موتورسوار میرود. چند مشتری از قهوهخانه خارج میشوند.حاشیة خیابان مملو از تریلی است. آن سوی خیابان مردی ریزنقش سرش را زیر چرخ یک تریلیِ پارک کرده میگذارد. پسربچهای که همراه اوست، کمی از تریلی فاصله میگیرد و مراقب اطراف میشود. حواس نسیم و جمعه به مرد و بچه جلب میشود. رانندة تریلی سر میرسد و سوار ماشین میشود. نسیم از جا نیمخیز میشود. راننده، ماشین را روشن میکند. پسربچة همراه مرد، هنوز عکس العملی نشان نمیدهد. شاگرد رانندة تریلی، دوان دوان خود را به ماشین میرساند و سوار میشود. رانندة تریلی چراغ راهنمایش را میزند که راه بیفتد. نسیم و جمعه از بهت چشمهایشان باز مانده است. نسیم، ناخودآگاه جیغ میزند. اما قبل از او پسربچه خود را جلو تریلی میاندازد و دست تکان میدهد و به زیر چرخها اشاره میکند. شاگرد راننده سرش را از شیشه بیرون میکند، چیزی نمیبیند. در را باز میکند و پایین میآید. پسربچه مردِ زیر چرخ را به شاگرد راننده نشان میدهد. موتورسوار از قهوهخانه بیرون میآید.
موتورسوار: پولو تبدیل کردم. نشونی ایازم برای شب گرفتم.
نسیم هنوز بهت زده است و با دست، مرد ریزنقشِ زیر تریلی را به او نشان میدهد. شاگرد راننده و راننده، او را از زیر ماشین بیرون میکشند. راننده نیز به کمک او میآید. شاگرد راننده داد و فریاد میکند و به گوش مرد میزند. عدهای از رانندهها و مشتریان قهوهخانه دور آنها جمع میشوند.
راننده: مرد حسابی جا قحطیه؟
مرد ریزنقش: بدبختم. بیچارهام. زنم داره میمیره. ولم کنین! بذارین خودمو بکشم راحت شم.
شاگرد راننده دوباره میخواهد او را بزند که راننده مانع میشود و یک اسکناس به او میدهد.
راننده: برو سراغ یه کار آبرودار! برو امیدوار باش!
شاگر راننده: شانس آوردی گیر یه آدم خداشناس افتادی والا من میدونستم و تو.
نسیم و جمعه که بر ترک موتور نشستهاند از آنجا دور میشوند.
بیمارستان دوم، روز.
جمعه در کنار تخت مادرش است. نقره به سر او دست میکشد. هنوز بدحال است. نسیم و موتورسوار کنار حسابداری ایستادهاند. حسابدار پول ها را میشمارد.
حسابدار: دیگه داشتن زنتو جواب میکردن. دکتر گفته اگه تا چند روز دیگه پول نیاری وجراحی نشه، مردنش حتمیه. (نسیم اشک از چشم پاک میکند.) فعلاً با آمپول نیگرش داشتن. اینکه دوباره کمه! (روی کاغذ حساب میکند.) پول سه روز تخت و اکسیژنه.
نسیم: هنوز یه کار خوب گیر نیاوردم.
موتورسوار: تازه مهاجره. نابلده. دنبال یه کار میگرده.
حسابدار: تا دو روز دیگه جور کردی که کردی، والا من بیتقصیرم. میذارنش دم در.
نسیم: دیروز شش متر چاه کندم. زمینش سنگیه. متری پنجاه تومن بیشتر به افغانیها نمیدن. (رو به دوستش) با چاه کنی گذارم نمیشه.
موتورسوار: بریم تا شب.
ساختمانی نیمه تمام، روز.
از موتور پیاده میشوند. نسیم با طناب، خود را میبندد. جمعه به دست های تاول زدهاش تف میاندازد و با همة توان، چرخ چاه را کنترل میکند. دوربین با نسیم به ظلمت چاه میرود.
گود آجرپزی، شب.
موتورسوار وارد گود آجرپزی میشود. صدای پارس چند سگ که دیده نمیشوند صحنه را اشغال میکند. یک کامیون، زوزه کشان دور میشود. موتور در غبار آن ناپیدا میشود. یک تریلیِ کانتینردار پارک کرده است.
قهوهخانه گود، شب.
در یک گوشة دنج در محوطة پشتی قهوهخانه عدهای رانندة ترکیهای گُله به گُله نشستهاند. دو نفر از آن ها دومینو بازی میکنند. چند نفر از آن ها ویدیو نگاه میکنند. در تصویر تلویزیون، عدهای زن و مرد در حال رقصند. یکی از مشتریان از ورود نسیم و دوستش به تشویش میافتد. جمعه به تماشا مینشیند. موتورسوار در گوشهای با ایاز که تُرک مینماید، صحبت میکند. نسیم نگاهش را از موتورسوار به تلویزیون میدهد.
ایاز: این طور که معلومه تو به یه شانس احتیاج داری. با عملگی و چاه کنی، پول تخت بیمارستانم درنمیآری، باید یه کار خطرناک بکنی. دلشو داری؟
موتورسوار: پرجرئته، ولی اهل کار خلاف نیست.
ایاز: هیچکی اهل کار خلاف نیست. آدم، دزد که از شیکم ننهاش نمیآد؛ بعدشه که مجبور میشه. تریلی میتونی برونی؟
موتورسوار: دوچرخه سازه. یه بارم تو یه مسابقة دوچرخه سواری برنده شده. چند روز پا میزده. اون بار که از مرز، قاچاقی رد شدم به من پناه داد. آدمای بدبخت زود همدیگرو گیر میآرن.
ایاز: نمیدونم والله. تو این یکی، من سر رشته ندارم. گفتم: شاید وضع زنش بیریخته؛ خواستم یه کاری براش بکنم. خواستی همین، صبح با من راهیاش کن. (برمیخیزد) میرم روغن ماشینو عوض کنم (میرود، اما برمیگردد) شب که پیش ما میمونی؟
نیمه شب است. در یک دخمه، جمعی به خواب رفتهاند. ایاز خرّ و پف میکند. جمعه از سرما مچاله شده است. نسیم پالتوی خاکستریش را به روی او میکشد. موتورسوار از کنار بخاریِ هیزمی، خود را به کنار نسیم میرساند و دراز میکشد.
نسیم: برمیگردم سر چاه کنی. یه کار دیگه واسم گیر بیار!
موتورسوار: مثل سگ جون میکنی، ولی چه فایده. نباید بهت بگم، ولی زنت با این دست تنگی رفتنیه.
نسیم چشم بر هم میگذارد.
روز است. چاه میکند. جمعه، سطل به سطل از چاه خاک میکشد. چرخ چاه سخت میچرخد، سنگین است. جمعه تقلا میکند و کمک میخواهد. چرخ، او را از زمین بلند میکند و دور خود میچرخاند و به ته چاه میفرستد. نقره بال بال میزند و خون بالا میآورد. نسیم در جایش مینشیند. سپیده از پنجره تو زده است. بخاری دیگر خاموش است. سر موتورسوار، خِفت افتاده است. جمعه زیر پالتو از سرما مچاله شده است. نسیم، موتورسوار را تکان میدهد.
نسیم: پاشو! میخوام با ایاز برم. اما جمعه رو نمیبرم.
موتورسوار مینشیند. حواسش کمکم سر جا میآید. چشمهایش را میمالد و از عطش خواب، خود را میخاراند و به پنجره نگاه میکند.
موتورسوار: ایاز نیم ساعت پیش اومد سراغت. گفتم نمیآد. باید رفته باشن.
برمیخیزد و روی زیرشلواری آبیش، شلوار رویش را میپوشد. و از پنجره، بیرون را نگاه میکند. نسیم نیز برمیخیزد. در بیرون، چند ماشین پلیس، تریلی کانتینردار را محاصره کردهاند. ایاز و دو نفر دیگر با دستهای بالا ایستادهاند. پلیسها سعی میکنند صدایی برنخیزد. یک دسته از آنها به سمت قهوهخانه میآیند. موتورسوار، جمعه را کول میگیرد. نسیم، پالتویش را برمیدارد و از در پشتی میگریزند.
خیابانها، روز.
در یک باریکه از آفتاب، صفی از کارگران چاه کن تشکیل شده است. موتورسوار میایستد و نسیم و جمعه از ترک آن پیاده میشوند.
موتورسوار: ظهر بهم یه سری بزن! یه فکر دیگه به کلهام زده.
موتورسوار میرود. یک وانت پر از ماسه توقف میکند. مردی از سمت شاگرد، شیشه را پایین میکشد و سرش را بیرون میکند.
مرد: چاه کن متری پنجاه تومن.
همة کارگران به باربند هجوم میبرند. مرد از ماشین پیاده میشود.
مرد: چاه نفت که نمیخوام بکنم، دو نفر بسه، بقیه پائین.
کسی پایین نمیآید. عدهای همدیگر را هل میدهند. یکی از آنها محکم خود را به میلهها میچسباند.
مرد: حالا که این طوری شد متری چهل تومن. هر کی متری چهل تومن میکَنه، وایسه.
بعضی از آن ها پیاده میشوند و غُر میزنند. نسیم و جمعه و چند نفر دیگر هنوز روی باربند پر از ماسه ایستادهاند.
مرد: دو نفر بیشتر نمیخوام . سی آخرش. هر کی متری سی تومن میکَنه بمونه، بقیه پائین.
جمعه و نسیم و یکی دو نفر دیگر هم پایین میپرند. حالا سه نفر که از دیگران درماندهترند، بالای باربند ایستادهاند. دو نفر از آنها یکی دیگر را هم هل میدهند و ماشین حرکت میکند. کارگران جا مانده برای آن دو نفر نرخ شکن سنگ میپرانند. نسیم و جمعه توی صف ایستادهاند. چاه کنها برای ایستادن در آفتاب همدیگر را هل میدهند.
نسیم: جمعه!
جمعه: هان؟
نسیم: امروز کار گیرمون نمیآد. (جمعه چیزی نمیگوید.) اون یارو یادته؟
جمعه: کدوم یارو؟
نسیم: اونی که زیر ماشین خوابیده بود؟
خیابانها، روز.
جلوی یک قهوهخانه، نسیم زیر یک تریلی دراز کشیده است و سرش را زیر چرخ گذاشته است. جمعه هوای او را از آن سوی خیابان دارد. رانندة تریلی سوار میشود و ماشین را روشن میکند. جمعه میدود و خود را جلوی ماشین میاندازد. راننده او را میبیند. جمعه به زیر چرخ اشاره میکند. راننده از ماشین پیاده میشود. کمک رانندهاش نیز از آن سوی خیابان به راننده ملحق میشود و نسیم را از زیر چرخ با چَک و لگد بیرون میکشند.
راننده: پاشو ببینم نفله!
شاگر راننده: اوسا، کلک پوله، بدش دست من (توی گوش او میزند.)
نسیم: زنم توی بیمارستان داره میمیره.
راننده: (او را از دست شاگردش درمیآورد و مشغول زدن میشود) پدرسوخته! ما رو خر گیر آوردی. دیروز همین بساطو یه جای دیگه راه انداخته بودی.
پاسبانی سوت کشان سر میرسد. دست او را میگیرد. نسیم میگریزد. جمعیت و پاسبان سر به دنبالش میگذارند. جمعه به دنبال جمعیت در پی نسیم میرود.
میدان تمرین اسبدوانی، روز.
مردی که او را «معرکهگیر» میخوانند در میانة زمین، اسب سفیدی را میدواند. نسیم به همراه او میدود. کنار زمین، جمعه و موتورسوار ایستادهاند.
معرکهگیر: (در حال دواندن اسب با نسیم که به همراه او میدود صحبت میکند.) ما شیش ماه دیگه یه مسابقة دوچرخهسواری داریم. اما داخلیه. تابعیت اینجا رو بگیر، یا شناسنامه جعلی جور کن، من واسهات ردیف میکنم.
نسیم: من عجله دارم. زنم داره میمیره. به خرج عملش احتیاج دارم.
معرکهگیر: پس بگو یه پول گنده میخوای، زودم میخوای. . . من بایس بشینم فکر کنم. این طوری که نمیتونم. برو شب بیا، ببینم چیکار میتونم بکنم.
نسیم: من اسبو میدوونم!. تو بشین فکر کن!
معرکهگیر: چند قدم آن طرفتر مینشیند و سیگاری روشن میکند. نسیم، اسب را از جلوی مرد معرکهگیر میچرخاند. موتورسوار و جمعه در زمینة پشت سر او ایستادهاند.
معرکهگیر: اگه میتونی تندتر بگردونش! (به جمعه) ببینم، این بابای تو راست راستی قهرمان دوچرخهسواری افغانستان بود؟
جمعه: (جلو میرود. موتورسوار نیز میآید و کنار او مینشینند.) «آتهام» سه روز و سه شو سرِ «بایسکل» پای زده.
معرکهگیر: خوبه خوبه. با این جور آدمها میشه دوباره یک سیرک راه انداخت. (فریاد میزند.) من یه موقع یه سیرک داشتم.
نسیم: چی گفتی؟ (جلو میآید. نزدیک است بایستد.)
معرکهگیر: هیچی، بچرخ! بچرخ! دارم راهشو گیر میآرم. . . حاضری یه سیرک یه نفره راه بندازی؟
موتورسوار: محتاجه. هرچی بگی میکنه.
معرکهگیر: این یارو داره منو سر شوق میآره. (بلند میشود و میرود) ببینم، چند شبانه روز میتونی روی دوچرخه دَووم بیاری؟
نسیم: میتونم.
معرکهگیر: ده روز؟ ( نسیم سر تکان می دهد.) باور نمیکنم. ولی باشه. . . من بایس با یکی مشورت کنم. شب بیا پیشم جواب بگیر.
محل مسابقة موتورسواری، عصر.
موتورسواران از همدیگر سبقت میگیرند. داوری امتیازات را یادداشت میکند. در یک جایگاه کوچک، چند آدم متشخص نشستهاند. معرکهگیر، خودش را نزدیک مردی میکند که از این پس او را شرطبند اول میخوانیم.
معرکهگیر: یه دقه خصوصی کارت دارم.
شرطبند اول: باز تو بیوقت مزاحم شدی؟
معرکهگیر: خوشحالت میکنه. . . میتونم به اینای دیگه بگم اونا رو خوشحال کنم.
شرطبند اول: (برمیخیزد و از جایگاه فاصله میگیرد.)
معرکهگیر: یه آدم مستأصل گیر آوردم. برای شرطبندی جون میده. یه روزی قهرمان بوده.
شرطبند اول: بهت کلک نزده باشه.
معرکهگیر: نه، نه، واقعاً درمونده است. قهرمان دوچرخهسواری استقامت بوده. رکوردش سه روزه. حالا زنش داره میمیره. حاضر هفت شبانه روز یه نفس دور بزنه.
شرطبند اول: چه جوری راه میاندازی که کسی نفهمه من تو برنامه دست دارم؟
معرکهگیر: توی انبار سیرک قبلی راه میاندازم. تو اجازهشو از صاحب زمین بگیر، بقیة کارها با من.
انبار متروکة سیرک قدیمی، شب.
با چراغ زنبوری، داخل انبار را میگردند. معرکهگیر، یک دسته بلیط گیر میآورد.
معرکهگیر: این بلیط اون سیرک باشکوه هندیاست. چه نونی توش خوردیم. یه روزی برای خودم آدمی بودم. حالا شدم آدم مردم. (دوچرخهای را از لای آشغال ها بیرون میکشد.) یه تویی رویی عوض کنم، روغنکاری بشه، حرف نداره.
زنگ دوچرخه را به صدا در میآورد. صدای زنگزدگی خفهای میدهد. جمعه، لای آشغال ها یک ماسک گیر آورده است و آن را به صورت زده است.
نسیم: بذار زمین مال مردمه.
معرکه گیر: ولش کن بذار بازی کنه! یه موقع صدتا از این بچهها دور و بر من میلولیدند. خودم می رفتم دم سیرک، مشتری جمع میکردم. (توی حس میرود؛ گویی برای سیرک قبلی مشتری جمع میکند.) بشتابید! سیرک باشکوه هند. غفلت موجب پشیمانی است. برنامة بندبازی، رقص مرگ، کشتی در قفس شیر.
انبار متروکة سیرک قدیمی، روز اول.
از نمای دیگر، معرکه گیر در حال جلب مشتری است. دیالوگهایش ادامة همان دیالوگهای صحنة پیش است. نسیم، سوار دوچرخه است و داخل محوطه دور میزند. عدهای از مردم جمع شدهاند و روی نیمکتها و پیت حلبیهای اطراف انبار نشستهاند. تعدادی آدم کنجکاو از همان دم در، داخل را نگاه میکنند.
معرکهگیر: (با فریاد) این مرد افغانی، معجزه میکنه. اسمش نسیمه، ولی طوفان میکنه. تمام دنیا رو با همین دوچرخة زپرتی گشته. توی هندوستان یه قطارو با چشماش نیگر داشته. توی چین رو یه انگشت دو تا گاو رو بلند کرده. حالا تو این جا قراره هفت شبانه روز روی این دوچرخه زندگی کنه و دور بزنه. هرکی قبول نداره، مهمون ما باشه و تموشا کنه. روز اول بلیطش نصفه بهاست.
دوچرخهسوار، تک زنگی میزند. معرکهگیر از یک فلاکس قراضه، مایعی سیاه رنگ داخل یک لیوان میریزد و به دست نسیم میدهد. او با یک دست، دوچرخه را میراند و با دست دیگر لیوان را سر میکشد. پالتوی خاکستریش را به تن کرده است. معرکهگیر بر سردر انبار متروکه یک تابلوی قدی را نصب میکند که روی آن، عبارت «سیرک افغانستان» نوشته شده است و تصویر یک دوچرخهسوار بیهویت روی آن نقاشی شده است. دو طوّاف شلغمفروش و لبوفروش با گاریهایشان وارد میشوند.
معرکهگیر: (جلوی آنها را میگیرد.) برای جنس فروختن دو تا بلیط باید بگیرین.
میدان مسابقة موتور سواری، روز اول.
موتورسواران از حلقة آتش میپرند. شرطبندان بزرگ در جایگاه مخصوص هستند. مردم نیز به تماشا آمدهاند.
شرطبند اول: یه سوژة خوب. خبر آوردند از دیروز یه افغانی سوار دوچرخه شده که هفت شبانه روز دور بزنه. چی فکر میکنی؟
شرطبند دوم: (فکر میکند.) به دلم افتاده که نمیتونه.
شرطبند اول: من روش دو میلیون میذارم که بتونه. اون باید بتونه. حاضری روش شرط ببندیم؟
شرطبند سوم: من تا سوژه رو نبینم باور نمیکنم.
انبار متروکه، روز اول.
شلوغتر شده است. چند طوّاف در اطراف جنس میفروشند. مردی در کنار زمین سلمانی میکند. جماعتی از افغانیها و دیگران به تماشا ایستادهاند. نسیم سوار بر دوچرخه دور میزند. بعضی با صدای بلند، لبو، شلغم، باقلا، تخمه و آش میفروشند. کسی قهوهخانة سرپایی راه انداخته است. زنی برای دخترش بادکنک میخرد.
دختربچه: مامان! این آقا برای چی دوچرخه سوار شده؟
زن: برای این که مردم تفریح کنن.
شرطبندان با ماشینهایشان از در بزرگ وارد میشوند و در گوشهای به تماشا میایستند.
معرکهگیر: (با فریاد) قهرمان افغان از دیروز روی این دوچرخه زندگی کرده. هرکی حالشو داره مهمون ما باشه تا شاهد یه رکورد جهانی باشه. به ریختش نیگا نکن. قهرمانهای روسیه رو شکست داده.
دوچرخهسوار، دو تک زنگ میزند.
معرکهگیر: (به جمعه) قضای حاجت داره. آفتابه رو بده بهش.
جمعه، آفتابهای را به پدرش میدهد و نسیم زیر پالتو روی همان دوچرخهای که میراند، ادرار میکند. جماعت، هو میکنند و متلک میگویند. بعضی روی میچرخانند. جمعه تحقیر میشود. آفتابه را از دست نسیم میگیرد و دور میشود. در همین اثنا یک زن کولی به همراه دخترش وارد جمعیت میشود و بساطش را زمین میگذارد.
زن کولی: سیخ کباب، قندشکن، چخماق، بادبزن، آتیش گردون، کفبینیام میکنیم.
حواس معرکهگیر، متوجه زن کولی میشود . دوچرخهسوار، تک زنگی میزند.
معرکهگیر: (به جمعه) گشنشه.
شرطبند دوم: از حالا داره گیج گیجی میره. دو میلیون میذارم که نمیتونه. من رو حرف دلم شرط میبندم. ولی بعدش روش برنامه میریزم.
شرطبند اول: یه داور صدا کن! (به سومی) رو تو حساب کنیم؟
شرطبند سوم: من رو حیوون و ماشین شرط میبندم. به حیوون بیشتر میشه اعتماد کرد. آدمو میشه خرید.
شرطبند اول: (در گوش نوچهاش) بفرست سراغ آمبولانس! از فرمانداریام اجازه بگیر!
مینی بوسی داخل انبار میایستد و عدهای نوجوان با لباس راه راه زندانیان و سرهای تراشیده، همراه با چند محافظ و مربیشان پیاده میشوند. در دست هر یک گلی است. معرکهگیر به استقبالشان میرود. شرطبندان بیرون میروند. نوجوانان زندانی، دور زمین به صف میایستند. معرکهگیر برای مربی دارالتأدیب صندلی میگذارد. مربی روی صندلی میرود.
یک محافظ: (به معرکهگیر) یه دقه درها رو ببند، کسی در نره!
مربی: (رو صندلی، سخنرانی میکند.) شما رو آوردیم این جا که درس زندگی بگیرین. تو زندگی شما به یه جایی میرسین که دو راه جلوی روی شماست. دزدی و کار خلاف، و مبارزهای سالم برای زنده موندن. اون جاست که باید یکی رو انتخاب کنین. یکی عین این مرد راه شرافتمندانه زندگی کردنو انتخاب میکنه؛ یکی عین تو (به یک نوجوان زندانی) راه دزدی رو.
نوجوان زندانی: مادرم داشت میمرد آقا.
مربی: همسر این مرد هم داره میمیره. ولی اون راه شرافتمندانه رو انتخاب کرده. یا مثلاً تو (به نوجوان دیگر)، تو یک نمک نشناسی. کسی رو که به تو اعتماد کرده بود و تو رو توی خونهاش راه داده بود، با چاقو زدی و شبونه از خونهاش فرار کردی.
نوجوان دوم: بهم نظر بد داشت آقا.
مربی: تو به همه بدبینی. باید خودتو عوض کنی. حالا همگی، این مرد شرافتمند و مبارز رو گلباران میکنیم.
نوجوانها به سر دوچرخهسوار گُل میریزند؛ چنان که گویی به او سنگ میزنند.
مربی: (در گوشه معرکهگیر) من میتونم برات مشتری بیارم خیلی جاها هست که بودجه برای فعالیت فوق برنامه دارن نمیتونن جذبش کنن.
معرکهگیر: ما از خدامونه. شما بیار، باهاتون نصف بهاء حساب میکنیم.
بیمارستان، شب اول.
جمعه به سراغ حسابداری میرود. پول را روی پیشخوان میگذارد. حسابدار او را میبیند. میخواهد حرفی بزند که جمعه میدود و دور میشود. وقتی جمعه به اتاقی میرسد که نقره در آن بستری است، نقره را از روی تخت به زمین گذاشتهاند و ماسک اکسیژن را از بینی او برداشتهاند و دوباره در حال جان کندن است. جمعه در دهان او فوت میکند. دو پرستار سر میرسند و او را روی تخت میگذارند و ماسک اکسیژن را به صورتش وصل میکنند. کمکم حالش طبیعی میشود. برای نقره، درون یک ظرف سوپ و مرغ میآورند و روی میزی میگذارند. جمعه به جای او با ولع مشغول خوردن میشود. نقره به او نگاه میکند و به موهایش دست میکشد. جمعه به او میخندد و به خوردن ادامه میدهد و با بستة قند و نمک بازی میکند.
جمعه: (با دهان پر) غم آتهرو نخور! کُلگی سِیلِش میکنن. سر بایسکل کار میکنه. ( نمای کوتاهی از تصویر نقره: شوهرش نسیم، درون یک اتاقک شیشهای در حال ساختن دوچرخهای است که دستههایش مثل دو بال بلند پرواز است و زین آن به عقابی میماند. تماشاچیان با اعجاب او را مینگرند.) بوبو ! خداحافظ.
انبار متروکه، شب اول، برهوت و جاده، زمان گذشته.
چراغهای زنبوری روشن است. گلها زیر چرخها پلاسیده و له شدهاند. نسیم میچرخد. انبار، خلوت شده است. موتورسوار با موتورش آن جاست. طوّافان هستند. زن کولی آن جاست و سلمانی سر معرکهگیر را اصلاح میکند. پاهای نسیم بر رکاب، حرکات موزونی دارد. برای لحظهای دستش را روی یک چشمش میگذارد تا آن را استراحت دهد؛ خواب یک چشمی.
ـ نمای کوتاهی از وی و دوچرخهسواران مسابقه، در حالی که شمارهای به پشت دارد در یک برهوت رکاب میزند.
دستش را از روی این چشمش برمیدارد و چشم دیگر را استراحت میدهد.
ـ نمایی از داخل یک مینیبوس حامل مهاجران افغانستان، در حالی که یک هلیکوپتر روسی از شیشة آن وارد قاب تصویر میشود و مینیبوس جلویی را به آتش میکشد و از تصویر بیرون میرود. زن و مرد افغانی از مینیبوس عقبی پایین میآیند و میگریزند. نسیم و جمعه و نقره در میان آنها هستند. نقره، بال بال میزند. معرکهگیر، لیوان آبی را به او میدهد. نسیم صورتش را با آب میشوید و با انگشت، آب چشم و ابرویش را میگیرد.
ماشین آمبولانسِ ارسالیِ شرطبند اول از راه میرسد. مرد پرستاری که آن را میراند، درهای عقب آمبولانس را رو به محوطة دوچرخهسواری میگشاید. داخل آمبولانس، انواع وسایل آزمایشگاهی و یک برانکار است. دکتر اول که او را در اولین بیمارستان دیدهایم، از آمبولانس پایین میآید و دوچرخهسوار را میبیند.
دکتر اول: (به پرستار مرد) همین کارا رو میکنن که مریضیهای ناشناخته میگیرن.
ماشین دیگری میآید و داوری که او را قبلاً در مسابقة موتورسواری دیدهایم از آن پیاده میشود. نوچة شرطبند اول برای او میز و صندلی و سایهبانش را میآورد. داور، گرمکن را میپوشد و کرونومترش را به گردن میآویزد و سوت میزند که چند تماشاچی باقی مانده کمی عقبتر بایستند. روی دفترچهاش چیزی مینویسد و زل میزند به دوچرخهسوار. از توی همان ماشین، یکنفر برقکار با لباس کار، چند پروژکتور را اطراف محوطه نصب میکند و نور آن را به دوچرخهسوار میاندازد. نور، چشم نسیم را میآزارد و به اعتراض زنگ میزند. معرکهگیر آفتابه را به دست او میدهد. پرستار مرد، دوان دوان با لولة آزمایشگاه میرود و آفتابه را کنار میزند و لولة آزمایشگاه را به دست دوچرخهسوار میدهد.
پرستار مرد: لطفاً این تو! پیشابو بریزین بیرون، ته ادرار رو بریزین تو لوله!
آشی، هو میکند و سلمانی میخندد. پرستار مرد، لولة آزمایشگاهی ادرار را از نسیم پس میگیرد.
لبو فروش: نریزه زمین، کیمیاست.
شلغمفروش: میخوان طلاشو بگیرن.
داور به اعتراض سوت میزند. پرستار مرد به کمک دکتر اول با مهارت و سرعت، ادرار را در لولههای مختلف میریزند و با دواهای رنگی دیگر مخلوط میکنند. هرکدام به رنگی در میآید. جمعه از راه میرسد و بر ترک جلوی دوچرخه سوار میشود. نسیم، او را بو میکند.
نسیم: بوبو چطور بود؟
جمعه: از روی چپرکت مانده زمین.
بستة قند را باز میکند و قند به دهان پدرش میگذارد. بعد بستة نمک را باز میکند و به دهان پدرش میریزد. نسیم به سرفه میافتد. شرطبند دوم با نوچههایش از راه میرسد و کنار داور مینشیند. داور، خشک و رسمی با او سلام و علیک میکند. نسیم که به سرفه افتاده است زنگ میزند. معرکهگیر برایش در لیوان، مایعی میریزد. پرستار، دوان دوان میآید و خودش در یک ظرف آزمایشگاهی، مایعی رنگی را به او میدهد.
پرستار مرد: (به معرکهگیر) شما لطفاً نه چیزی بهش بدین، نه چیزی ازش بگیرین! اون به تقویت احتیاج داره.
دوچرخه سوار، لیوان شربت تقویت را سر میکشد.
شرطبند دوم: (به داور) رقیب من داره دوپینگ میکنه. اون حق نداره بهش چیزی بده. از کجا که توش مرفین نباشه، بهش انرژی بده؟!
داور: بالاخره باید یه چیزی بخوره. تو هم بیا نظارت کن!
شرطبند دوم: (به اعتراض از جایش برمیخیزد) منم دکتر میآرم، یکی در میون بهش غذا میدیم.
آمبولانس دوم میایستد و درش را به همان ترتیب رو به محل دوچرخهسواری میگشاید. دکتر بیمارستان دوم ـ که از نسیم امضا گرفته بود ـ به همراه یک پرستار زن آمدهاند.
درون آمبولانس اول:
دکتر اول: (به پرستار مرد) وضع ادرارش خوبه. اگه بشه وقتی بهش غذا میدی یه «ب کمپلکس» بهش تزریق کنی، انرژیاش بیشتر میشه.
درون آمبولانس دوم:
پرستار زن: دکتر تا کی اینجائم؟
دکتر دوم: (مشغول مخلوط کردن دو محلول است) ما باید اونو بندازیم زمین. این محلولو بخوره شب دیگه اینجا نیستیم.
دوچرخهسوار زنگ میزند. داور به آمبولانس دوم اشاره میکند. پرستار زن، محلول ساخته شدة دکتر دوم را به دوچرخهسوار میرساند. نسیم محلول را سر میکشد.
ماشین دیگری از راه میرسد و داور تعویض میشود. حالا همه خوابیدهاند، جز داور و جمعه که جلو دوچرخة پدرش نشسته است. کمکم او هم سرش را میگذارد که روی چرخ بخوابد. نسیم نیز دهندره میکند. جمعه پایین میپرد و روی زمین میخزد و از سرما به خود مچاله میشود. نسیم، پالتویش را درمیآورد و روی پسرش میاندازد. جمعه از سرما عین گربه زیر پالتو چهارچنگولی میشود. داور نیز دهندره میکند و برای این که خواب را دور کند، رادیوی ترانزیستوری را روشن میکند. موسیقی تندی پخش میشود. رکاب دوچرخه سوار، سریعتر میچرخد. هوا چنان سرد است که های دهان نسیم پیداست.
انبار متروکه، روز دوم.
عدهای صبحانه میخورند. معرکهگیر، خواب آلوده به استقبال مینیبوس سالخوردگان رفته است. موتورسوار، هندل میزند و با موتورش به همراه دوچرخه میچرخد.
موتورسوار: کاری نداری؟
نسیم، نای جواب دادن ندارد. سر را به علامت نفی تکان میدهد. سالخوردگان مرد و زن، بعضی بر چرخها و بعضی با عصا دور زمین مینشینند. مربی دارالتأدیب به همراه آنهاست.
زن کولی: سیخ کباب، قندشکن، چخماق، بادبزن، آتیش گردون، کفبینیام میکنیم. مادر طالع میبینم.
مربی دارالتأدیب که این بار کت و شلوار شیکی پوشیده است، پشت بلندگوی دستی صحبت میکند. یکی از پیرمردها سمعکش را با دستهای لرزان و بیرمق، توی گوشش میگذارد.
مربی: این مرد به ما درس پایداری میده. به این که در سختترین لحظات بایستی به زندگی امیدوار بود. طول عمر آدمیزاد، مجهولی است که امیدواری اونو معلوم میکنه.
از دید نسیم، مشتی پیرمرد و پیرزن حلوایی. یکی از آنها به رعشه افتاده است. حواس نسیم متوجه او میشود و در هر چرخش، نگاهش را به او تیز میکند. پیرمرد مشغول جان دادن است. روی صورت خستة نسیم، یأس مینشیند.
زن کولی: (کف دست پیرزن را میبیند.) کف دستت نوشته یه عمر بدبختی و دربدری کشیدی. بچههات یا شوهرت بیوفان. ولت کردن و رفتن سی کار خودشون. حالا خیلی ناامیدی. گاهی دلت میخواد بمیری. گاهی هم دلت یه عمر طولانی می خواد. دلت میخواد جوون بشی و همه چیزو از سر بگیری.
مربی: خوشبختی در درون ماست. چشمهامونو ببندیم به خودمون تلقین کنیم که ما خیلی امیدواریم (پیرزنها و پیرمردها چشمهایشان را میبندند. پیرمرد در حال احتضار، رعشههای ریزی گرفته است.) ما خیلی امیدواریم. همة ما برای زندگی بهتر مثل این مرد دوچرخهسوار بایستی مقاومت کنیم. چشمهامونو ببندیم و زیر لب بگیم ما خیلی امیدواریم.
سالخوردگان، زیر لب زمزمه میکنند. محتضر، چشم میبندد و جان میدهد. زن کولی جیغ میکشد.
زن کولی: یکیشون مُرد.
دکترها و داور به وسط زمین میریزند. نزدیک است دوچرخه بیفتد. نسیم زنگ میزند. مربی سعی میکند مرگ پیرمرد روی دیگران تأثیر نگذارد.
مربی: نیگا نکنین. به چیزهایی که ناامیدتون میکنه، نیگا نکنین. لبخند بزنین. زندگی زیباست.
پیرمردی، نخودی اما بیصدا میخندد. یکی از آن ها سمعک و عینکش را برمیدارد که دیگر چیزی نفهمد. پرستارها پیرمرد را با برانکارد از زمین بیرون میبرند.
انبار متروکه، شب دوم.
چراغها روشن میشود و چند سایه در هم می روند. دوچرخه بر کف زمین میچرخد. مرد کوری که عینک دودی دارد، آکاردئون میزند. زن کولی برای معرکهگیر کف بینی میکند.
زن کولی: خطهای کف دستت میگه تو زنهای زیادی رو بدبخت کردی. یه گله بچه داری که از حال و روز هیچ کدومشون خبر نداری. حالا هم چشمت پی یکی دیگه است. (خودش را میپوشاند.) مرده شور چشمهای هیزتو ببرن.
جمعه: (دست دختر کولی را گرفته است.) خانوم میآی کف دست ننة منو ببینی؟
زن کولی: ننهات نمیمیره، نترس. زنها سگ جونن. فکر میکنی چی کف دست ننهات نوشته؟ اگه عمرش به دنیا باشه، یه چندتا خواهر برادر واسه تو. (به دخترش) دست این پسره رو ول کن بیا اینجا! (کف دست جمعه و معرکهگیر را نگاه میکند.) اینم یکی مثل اونای دیگه. مردها مثل همند، به بچگی شون نیگا نکن دختر! بچگی شونو از ما زنها به ارث بردن.
یک کامیون با بار آجر وارد میشود. معرکهگیر بلند میشود تا جلویش را بگیرد. کامیون عقب عقب تا کنار زمین میآید و کمپرسش را میزند. آجرها جلوی دوچرخه سوار خالی میشود و مسیر او عوض میشود. نوچة شرطبند دوم با یک کاغذ سر میرسد.
نوچة شرطبند دوم: (کاغذی را نشان میدهد) اجازة ساختمون گرفتیم. اینجا اتاق خوابشه.
نوچة دوم: چهاردیواری اختیاری.
معرکهگیر و موتورسوار و نوچههای شرطبند اول، آجرها را از جلو دوچرخهسوار کنار میزنند تا راه او باز شود. یک کمپرسی دیگر ماسه خالی میکند. حالا دوچرخهسوار، زنگ زنان دور طوّافان میچرخد و داور روی میز میرود تا او را کنترل کند. عملهها و بناها مشغول کار میشوند. دو نوچة شرطبند دوم به عملهها و بناها کمک میکنند. مرد کور، آکاردئون میزند. معرکهگیر، او را به کناری هل میدهد.
معرکهگیر: لامصب، وقت گیرآوردی؟!
خانة شرطبند اول، نیمه شب.
شرطبند اول، دستپاچه و خواب آلود، روبدُشامبرش را درمیآورد. با شورت و زیرپوش است و کت و شلوار میپوشد. معرکهگیر و نوچههای شرطبند اول حضور دارند.
معرکهگیر: یه کاری بکن! الان میافته.
شرطبند اول: دیگه دیر شده. بیارش بیرون! مگه نمیشه یه گوشة دیگة این شهر بچرخه؟
معرکهگیر: وسط شهر کی بلیط میخره؟
شرطبند اول: دو میلیون من داره میره، تو فکر روزی هزارتا بلیطی. (لباسهایش را پوشیده است.) بیارش بیرون! از طوّاف ها سرقفلی بگیر! منم میفرستم ازت بلیط بخرن.
بیرون میدوند.
انبار متروکه، خیابانها، صبح روز سوم.
یک ساختمان تا سقف بالا آمده است. دوچرخهسوار توی یک اتاق دیوار چیده شده گیر افتاده است و میچرخد. معرکهگیر از دم در، همه را به بیرون میخواند. نوچههای شرطبند اول، دیوار چیده شده را خراب میکنند و دوچرخه سوار بیرون میآید. در خیابان، ماشین شرطبند اول و دو آمبولانس از عقب چرخهای طوافی به آرامی حرکت میکنند. جلوی همه، نسیم که بر ترک جلوی دوچرخهاش جمعه نشسته، رکاب میزند. دوست موتورسوارش دور او میچرخد. تعداد زیادی افغانی کارگر منتظر کارند و در باریکة آفتاب ایستادهاند که چشمشان به جماعتِ در حرکت میافتد. به دنبال آنها راه میافتند. حالا گویی تظاهرات افغانیهاست. بیلچه ها و کلنگهایشان را در هوا تکان میدهند.
کنسولگری روسیه، همان زمان.
نگهبانان کنسولگری روسیه از انتهای خیابان، جماعت افغانی در حرکت را میبینند. تابلوی «سیرک افغانستان» در دست معرکهگیر است. یکی از نگهبانان، خود را پای بیسیم میرساند.
نگهبان: افغانیها دارن میآن کنسولگری رو بگیرن.
نگهبانان دیگر، درها را میبندند و مسلح میشوند.
فرمانداری، لحظهای بعد.
فرماندار در دفتر کار خویش مشغول کار است. تلفن زنگ میزند.
منشی: (از پشت گوشی) از کنسولگری روسیه تماس گرفتند که افغانیها با بیل و کلنگ، تظاهرات راه انداختند و قصد دارن اون جا رو تسخیر کنن.
فرماندار: با نیروهای انتظامی تماس بگیر! ماشین منم حاضر کن برم سر محل!
خیابانها، میدانی در شهر، روز سوم.
فرماندار، درون ماشین خود از جلوی کنسولگری روسیه عبور میکند. خبری نیست.
فرماندار: (به رانندهاش) اینجا که خبری نیست.
راننده: (به جلو اشاره میکند) اونجا یه عده جمعن. گمونم همون افغانیه است که قراره ده روز روی دوچرخه پا بزنه. قبلاً اجازه گرفتن.
ماشین فرماندار به میدان میرسد و آنها را دور میزند و میایستد. فرماندار بیرون میآید. از دید او، نسیم بر دوچرخه دور میزند. ته ریشش بلندتر شده است. زیر چشم هایش سیاهی میزند. پیشانیش را به دستمال بسته و مسیرش را عوض میکند و از سمت خلاف دور میزند. در اطراف میدان از بالکنهای مشرف، عدهای به تماشا ایستادهاند. طوافان، لبوفروش، شلغم فروش، باقلافروش، آش فروش، پیراهن فروش، سلمانی، جگرکی، سیرابی فروش و زن کولی و دیگران با بساطشان بازارچهای راه انداختهاند. تابلوی «سیرک افغانستان» به تیری نصب شده است. داور زیر سایه بانش نشسته است و افغانیها و دیگران به تماشا ایستادهاند. بعضی بر صندلیها و نیمکتها و پیتهای حلبی نشستهاند. معرکهگیر کلافه است و بهانه میگیرد و جوان ترقه فروش را عقب میزند. همان وانتی که چند روز قبل برای بردن چاهکن آمده بود، سر میرسد.
مرد: دو تا چاهکن میخوام متری سی تومن. (کسی به او اعتنا نمیکند. افغانها مشغول تماشا هستند.) سی نبود؟ سی و پنج. . . سی و پنج؟ متری چهل آخرش.
دو سه نفر به سمت او میروند. یک خبرنگار غربی از نسیم عکس میگیرد. تصویر نسیم بر دوچرخه، در حالت های مختلف، عکس میشود. خبرنگار غربی دنبال زوایای دیگر میگردد. درون آینة سلمانی، یک ماشین سیاه رنگ میایستد.
رانندة فرماندار: جناب! ماشین کنسولگریه.
مردی که مترجم است بی سیم به دست از ماشین کنسولگری بیرون میآید و به سمت فرماندار میرود.
مترجم: آقای فرماندار؟
فرماندار: شما؟
مترجم: مترجم کنسولگری. جناب کنسول، توی ماشین هستن. از شما دعوت کردن برای مذاکره به ماشین تشریف بیارین.
فرماندار: همین جا خوبه. کاری هست بفرمائین.
مترجم به زبان روسی به وسیلة بیسیم با درون ماشین صحبت میکند. کنسول از داخل ماشین دودی رنگ که او را در خود مخفی کرده چیزی جواب میدهد. کمکم، توجه افغانی ها جلب میشود و دور مترجم و فرماندار جمع میشوند. بعضی از افغانیها برای خبرنگاری که عکس میگیرد بیل وکلنگ بلند میکنند و ژست شعار میگیرند.
فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد
تعداد صفحات این مقاله 37 صفحه
پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه:14
سؤال
بسیارى از افراد مخصوصاً طبقه جوان از یکدیگر سؤال مى کنند، راز آفرینش انسان چیست و هدف از خلقت او چه بوده است؟
تو گویى این پرسش در زوایاى روان اکثریّت این نسل لانه گزیده و آنها را براى حل و گشودن راز آفرینش انسان تحریک مى کند و در پیش خود مى گویند: خدایى که غنى و بى نیاز، نامحدود و نامتناهى است و به چیزى حتّى آفریدن موجودى نیاز ندارد، چرا انسان را آفریده و چه نیازى به خلقت او داشت؟
اگر گفته شود که در خلقت انسان هدفى در نظر گرفته نشده است، در این صورت باید گفت که آفرینش او لغو و بى هدف بوده است و ساحت پاک آفریدگار جهان از این نسبت پیراسته مى باشد و اگر تصوّر شود که خداوند او را براى هدف و مقصدى آفریده است، لازمه این سخن این است که آفریدگار جهان براى رفع نیازى دست به آفرینش او زده است در صورتى که خداوند از هر نوع احتیاج و نیاز مبّرا و منزّه مى باشد!
پاسخ
گشودن این راز و پاسخ اساسى و روشن به این سؤال در گرو بیان دو مطلب است که هر کدام نقش مهمّى در حلّ سؤال دارند:
1- در درجه نخست باید توجّه نمود که این سؤال وقتى به صورت یک عقده «لاینحل» در مى آید که دایره هستى را به جهان مادّه منحصر نموده و وجود هستى را در نظامات مادّى و پدیده هاى طبیعى محصور سازیم و مرگ را پایان زندگى بشر دانسته و عالمى به نام «رستاخیز» و سرایى به عنوان آخرت نپذیریم.
در این موقع این سؤال به صورت اشکال بغرنجى جلوه مى کند و انسان از خود سؤال مى کند: راز آفرینش انسان چیست؟
چرا انسان به این جهان گام مى نهد و پس از چند سال زندگى - آن هم غالباً توأم با مرارت و تلخى، شکست و ناکامى - طومار عمر او پیچیده مى گردد و پرونده زندگى او بسته مى شود «از کجا آمد و براى چه آمد!» و هدف از غوغاى زندگى چند روزه و فلسفه این زندگى موقّت چیست و چرا آدمیزاد به این جهان گام مى نهد! و پس از صرف مقدارى آب و غذا نفس هاى او به شماره مى افتد و قلب او از ضربان باز مى ایستد و زیر خروارها خاک مى رود و مى پوسد و به صورت خشت و گل در مى آید، تو گویى از اصل خبرى نبود و آدمیزادى گام به این پهنه ننهاده بود!
به راستى مکتب «ماتریالیسم» برابر این پرسش عاجز و ناتوان است، زیرا جهان هستى را در مادّه و پدیده هاى مادّى محصور ساخته است و به خداوند و جهان دیگر اعتقاد ندارد و در این صورت هرچه در چهار دیوارى جهان مادّه به گردش مى پردازد و هرچه در قیافه پدیده هاى مادّى خیره مى شود تا در این محیط براى آفرینش آنها مخصوصاً انسان هدفى جستجو کند، جز با حیرت و بهت و سرگردانى و احیاناً سلب و نفى، با چیزى روبه رو نمى گردد.

عنوان انگلیسی:
Design of Ceiling Electrode for Cell Separation using Positive Dielectrophoresis and Inclined Gravity
عنوان فارسی:
طراحی الکترود سقفی (سیلینگ) برای جداسازی سلول با استفاده از دی الکتروفورز مثبت و نیروی گرانش مایل
تعداد صفحات مقاله اصلی: 4 صفحه
تعداد صفحات ترجمه: 9 صفحه
سال انتشار: 2014
مجله
World Automation Congress
Abstract—Dielctrophoresis (DEP) is a movement of particles in medium by a force, which is generated in non-uniform electric fields. The Dielectrophoretic force (DEP force) depends on the geometry of an electrode. In this paper, the design and the simulation of the ceiling electrode to separate biological cells by using positive dielectrophoresis and inclined gravity are presented. The positive DEP force which is generated around the designed ceiling electrode is measured by inclined gravity.
Keywords-component; Dielectrophoresis (DEP); Positive Dielectrophoretic force; Ceiling electrode; Inclined Gravity
چکیده
دی الکتروفورز (DEP) به حرکت ذرات در محیط توسط نیروی که در میدان های الکتریکی غیر یکنواخت تولید شده است، گفته می شود. نیروی دی الکتروفورز (نیروی DEP) به هندسه الکترود بستگی دارد. در این مقاله، طراحی و شبیه سازی الکترود سقف (سیلینگ) برای جداسازی سلول های بیولوژیکی با استفاده از دی الکتروفورز مثبت و نیروی گرانشی مایل ارائه شده است. دی الکتروفورز مثبت که در اطراف الکترود سقف (سیلینگ) طراحی شده تولید می شود، توسط نیروی گرانشی مایل اندازه گیری شد.
کلیدواژه – مولفه؛ دی الکتروفورز (DEP)؛ نیروی دی الکتروفورز مثبت؛ الکترود های سقفی (سیلینگ)؛ نیروی گرانشی مایل
Contents
1- مقدمه. 1
2- مواد و روشها 2
الف) نیروی دی الکتروفورز (نیروی DEP) 2
ب) نیروی گرانش مایل... 3
ج) الکترود سقف [8، 13]. 4
راه اندازی آزمایشی... 5
الف) طراحی الکترود دارای شکاف رودخانه ای شکل... 5
ب) دستگاه دی الکتروفورز برای اندازه گیری نیروی دی الکتروفورز مثبت.... 6
4- نتایج و بحث.... 7
5- نتیجه گیری... 7
مقدمه
در فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامی آمده است:
«مضاربه مشتق است از «ضرب در ارض» یعنی راه رفتن و سفر کردن در زمین بدین لحاظ که در مضاربه شخص عامل به منظور تجارت و تحصیل ربح به مسافرت مبادرت می نماید و چون سفر به سرمایه مالک و اقدام عامل انجام می گیرد یعنی هر یک از آنها در این عمل مدخلیت و تأثیر دارند بدین جهت معنی مقاعله (مضاربه) تحقق دارد. از مضاربه به «قراض» نیز تعبیر شده است و لفظ قراض مأخوذ است. از قرض یعنی قطع و جدا نمودن بدین لحاظ که گوئی صاحب مال قطعه ای از مال خویش را جدا می کند و به عامل می دهد و یا قطعه ای از ربع را جدا ساخته و درمقابل عمل به وی میدهد. بدین ترتیب مضاربه یا قراض این است که شخص مالی را به دیگری دهد تا با آن تجارت نماید و در مقابل حصه ای از ربع مانند نصف یا ثلث مثلاً از آن وی باشد و به عبارت دیگر مضاربه عقدی است شرعی که غرض از آن تجارت انسان به مال غیر دیگری است و ربع مشترک می باشد، مالک یا صاحب مال را مقارض (مضارب) می گویند و عامل را مقارض و نیز مضارب می نامند.»
طبق قانون مدنی:
«مضاربه عقدی است که به موجب آن احد از متعاملین سرمایه می دهد با قید اینکه طرف دیگر با آن تجارت کرده و در سود آن شریک باشد. صاحب سرمایه مالک و عامل مضارب نامیده می شود. سرمایه مضارب باید وجه نقد باشد.»
در آئین نامه قانون عملیات بانکی بدون ربا و همچنین دستورالعمل اجرائی مضاربه تعریضی به شرح زیر از مضاربه ارائه شده است:
«مضاربه، قراردادی است که به موجب آن یکی از طرفین (مالک) عهده دار تأمین سرمایه (نقدی) می گردد و یا قید اینکه طرف دیگر (عامل) با آن تجارت کرده و در سود حاصله شریک باشند.»
ویژگی های مضاربه
عقد مضاربه دارای خصوصیات ذیل است:
1- مضاربه از جمله عقود جایز است و از این رو هر یک از طرفین اختیار فسخ قرارداد را دارند مگر اینکه در قرارداد شرط دیگری تعیین شده باشد. در معاملات بانکی معمول است متن قراردادهای مضاربه را به ترتیبی تنظیم نمایند که عامل با امضای قرارداد شرط ترک فسخ قرار داد را تا زمان تسویه کامل آن از جانب خود بپذیرد.
2- مضاربه از جمله از جمله تسهیلات کوتاه مدت حداکثر یکساله است که بانک بر اساس آن میتواند منحصراً جهت گسترش امور بازگانی به عنوان مالک سرمایه نقدی لازم برای انجام یک معامله تجاری را در اختیار متقاضی به عنوان عامل اعم از اینکه شخص حقیقی یا حقوقی باشد، قرار می دهد تا سود حاصله را نسبت از پیش توافق شده با یکدیگر تقسیم نمایند.
3- در مضاربه، نقش مالک و عامل کاملاً از یکدیگر جداست و دراین رابط تأکید و تصریح بر این است که مالک فقط سرمایه را تأمین نموده و به هیچ عنوان وظایف عامل را بر عهده نگیرد. به عبارت دیگر امکان عاملیت برای بانکها در قرار دادهای مضاربه وجود ندارد. در مقابل عامل نیز تنها وظیفه عاملیت را بر عهده دارد و حتی اگر در جریان عقد مضاربه، خود هزینه هایی را تقبل نماید موجبی برای تأمین نقش مالک نخواهد بود.
4- سرمایه و به اصطلاح فقهی «رأس المال» مضاربه حتماً باید نقدی و عین باشد و یکجا تأمین شود. بدین ترتیب مضاربه به منفعت یا دین صحیح نمی باشد.
5- به جز هزینه های تعیین شده طبق قرارداد، تأمین هر گونه وجهی از سرمایه مضاربه بابت سایر هزینه ها امکان پذیر نبوده و اینگونه هزینه ها با مصالحه طرفین به عهده عامل می باشد.
6- مسئولیت عامل در حفط سرمایه مضاربه، همان مسئولیتی است که قانوناً بر عهده امین است جز در صورت تفریط و تعدی.
بدین ترتیب عامل ضامن سرمایه و یا مسئول خسارات حاصله از تجارت نخواهد بود. مگر اینکه بطور لزوم در قرارداد شرط شده باشد که عامل از مال خود به مقدار خسارت یا زیان به طور رایگان به مالک تملیک کند.
ضوابط اجرائی:
معاملات مضاربه فقط در مواردی که خرید و فروش کالا مستلزم هیچگونه تغییرات ظاهری و ماهوی نباشد قابل انجام می باشد.
مضاربه برای خرید و فروش کالا درداخل کشور «مضاربه بازرگانی داخلی» و جهت ورود کالا از خارج به منظور فروش در کشور «مضاربه وارداتی» و جهت صدور کالا به خارج از کشور «مضاربه صادراتی» نامیده می شود.
اعطای تسهیلات مضاربه برای خرید و فروش کلی و یا جزئی کالا باید از راستای سیاست های بازرگانی دولت صورت گرفته و در این ارتباط مدنظر باشد که:
اولاً-انجام مضاربه وارداتی با بخش خصوصی مجاز نمی باشد.
ثانیاً- تعاونی های قانونی توزیع و مصرف در استفاده از تسهیلات مضاربه از اولویت برخورداند.
اجزا و عوامل یک معامله مضاربه و ضوابطی که در هر مورد می باید مورد توجه قرار گیرند عبارتند از:
الف- کالا
نوع مشخصات مقدار، قیمت و شرایط خرید و ترتیب تحویل کالای مورد مضاربه می باید معین و معلوم باشد و محرز گرد که کالا از بازار فروش خوبی برخوردار است، به ترتیبی که حداکثر ظرف مدت مضاربه به حیطه فروش درآید. در این قبیل معاملات باید دقت شود که موجبات احتکار کالا فراهم نشود.
اعطای تسهیلات مضاربه برای خرید و فروش کالاهای اساسی و ضروری در اولویت قرار دارد.
بیمه کالای مورد مضاربه الزامی نبوده لکن بانک می تواند عند الزوم بیمه را یکی از شرایط اعطای تسهیلات قرار دهد.
ب- سرمایه
منظور از سرمایه مضاربه و به عبارتی «»رأس المال» وجوهی است که بابت هزینه های معامله تخصیص داده شده است. هزینه های لازم برای داد و ستد کلای موضوع مضاربه باید قبل از عقد قرار داد برآورد و معین شوند. هزینه های قابل قبول در یک قرارداد مضاربه می تواند شامل یک و یا تعدادی از اقلام ذیل باشد:
1- قیمت خرید کالا.
2- هزینه های بسته بندی.
3- هزینه های حمل و نقل.
4- هزینه های بیمه و حق ثبت سفارش.
5- هزینه های انبار داری.
6- هزینه های بانکی.
7- حقوق و عوارض گمرکی و سود بازرگانی.
هزینه حق توقف و انتظار نوبت کشتی (دموراژ) نیز در مضاربه وارداتی قابل تأمین از محل سرمایه مضاربه می باشد.
پرداخت هر گونه وجهی از سرمایه مضاربه بابت هزینه های بارگیری، تخلیه، پاساوان، اجاره کانتینر، جریمه انبارداری، هزینه های متفرقه ترخیص یا نگهداری کالا، جرائم گمرکی، هزینه های اداری، دستمزد، حقوق و هر نوع هزینه احتمالی دیگر ممکن نبوده و تأمین این دسته از هزینه ها و همچنین هزینه هائی که در سرمایه مضاربه منظور نشده باشند با مصالحه طرفین به عهده عامل خواهد بود و بر همین اساس در قرار داد مضاربه ضمن عقد صلح ، عامل تقبل می نماید که کلیه هزینه های غیر قابل تأمین از محل سرمایه مضاربه و هزینه های احتمالی دیگر را از اموال خود تأدیه و در مقابل دریافت حق الصلح به بانک صلح نمایند.
بعد از تعیین و برآورد هزینه ها سرمایه، مضاربه می باید به طور یکجا تأمین و برای انجام معامله کنارگذاشته شود. بانک می تواند موافقت کند عامل از سرمایه مضاربه به طور مکرر استفاده نماید و در این صورت تعداد دفعات استفاده از سرمایه باید مشخص و در قرارداد ذکر شود.
سرمایه مضاربه با در نظر گرفتن شرایط معامله به طور یکجا و یا بسته به مورد نیاز به تدریج قابل برداشت می باشد.
ج- مدت
مدت هر قرار داد مضاربه باید برابر زمانی باشد که عامل از تاریخ عقد قرار داد تا تسویه حساب لازم دارد و در این رابطه باید وضعیت بازار کالای مورد معامله امکانات و توان عامل شرایط تحویل و حمل کالا مدنظر قرار گرفته و مدت قرارداد به ترتیبی تعیین گردد که ظرف آن معامله مورد نظر قابل انجام و قرارداد منعقده قابلیت تسویه داشته باشد.
مبنای شروع مدت مضاربه، تاریخ انعقاد قرارداد بوده و در مضاربه های وارداتی بر اساس اعتبارات و با بروات دیداری و یا مدت دار می باید حداکثر تا تاریخ گشایش اعتبار قرار داد مضاربه منعقد گردد و توجه شود که تاریخ برداشت وجه اسناد از حساب بانک توسط کارگزار نمی تواند مبنای مدت مضاربه قرار گیرد.
مدت * نرخ * میزان تسهیلات
=حداقل سود مورد
انتظار بانکی
(روز) 360 * 100
(ماه) 12
د- بازدهی
اعطای تسهیلات مضاربه در صورتی مجاز است که پیش بینی نتیجه معامله سودآور باشد و از این رو در هنگام عقد قرارداد باید میزان یا نرخ سود مجاز یا قیمت فروش تعیین شده توسط مراجع ذیربط معین شود و کسر مجموع هزینه های مورد قبول مضاربه از مبلغ کل فروش مبین بازدهی کافی باشد.
در عقد مضاربه سهم سود هر یک از طرفین می باید به نحو شارع و به صورت نسبت یا درصدی از کل سود معامله تعیین و توافق گردد. بنابراین به هیچ وجه نمی توان مبلغ معینی از سود یا درصد معینی از سرمابه مضاربه را به عنوان سهم سود طرفین قرار داد.
از آنجا که نرخ سود تسهیلات مضاربه در تعرفه عمومی معاملات به صورت «حداقل» منعکس گردیده است. بنابراین تقسیم منافع بین بانک و مشتری به ترتیبی توافق می شود که حداقل سود مورد انتظار برای بانک حاصل می شود. بانک می تواند با در نظر گرفتن عواملی بعضاُ به این حداقل اکتفا نموده و در مواردی درصد سهم سود خود را افزایش دهد.
برخی از این عوامل مؤثر عبارتند از: ارزش کار و تخصیص مشتری، درجه خطرات احتمالی مستتر در معامله نوع کالا و اثرات اقتصادی شخصیت عامل منافع سپرده گذاران، اهمیت جلب و جذب مشتری.
به هر حال با توجه به جمع موارد مذکوره نسبت سهم سود بانک در مضاربه می باید به ترتیبی تعیین گردد که پیش بینی نرخ بازده معامله کسر از نرخ مندرج در تعرفه عمومی معاملات نباشد.
در مواردی که به هنگام تسویه حساب سهم سود بانک کمتر از میزان سود مورد انتظار حاصل می شود، عامل باید با ارائه ادله مثبته بانک را متقاعد سازد که نقصان سود تحت تأثیر و دخالت عوامل خارج از کنترل وی بوده است. در صورتی که به نحوی از انحاء به بانک ثابت گردد که عامل در زمان انعقاد قرار داد مضاربه تمامی بررسی های لازم را پیرامون وقوع معامله به انجام رسانده و نیز اطلاعاتی که عامل از زمان عقد قرارداد تا زمان تسویه با نهایت کوشش درجهت انجام موضوع مضاربه اقدام نموده است در این صورت عامل از پرداخت هر نوع وجهی مازاد بر خسارت وارد بر اصل سرمابه مبرّاست.
هـ – اجرای عملیات مضاربه
انجام کار لازم برای اجرای عملیات مضاربه تماماً به عهده شخص عامل بوده وی ملزم می باشد اقدامالت خود را به نحوی تنظیم و اعمال نماید که خرید و فروش کالای موضوع مضاربه در طول مدت قرارداد عملی انجام شده و قرارداد حداکثر در سررسید قابل تسویه باشد. عامل از سرمایه مضاربه می تواند منحصراً برای خرید کالای موضوع معامله و پرداخت هزینه های توافق شده استفاده نماید و طبعاً در این راستا باید دارای مجوزات لازمه بوده و ضوبط و مقررات موضوعه را به طور کامل مراعات کند و کلیه امور بانکی مورد نیاز برای اجرای مفاد قرارداد مضاربه را در شعبه ای که تسهیلات مضاربه را اعطاء نموده متمرکز نماید.
در معاملات مضاربه، بانک بر مصرف سرمایه و برگشت آن و همچنین عملیات اجرایی نظارت خواهد داشت و در این رابطه عامل موظف است کلیه اسناد و مدارک مربوط به خرید و فروش و موجودی کالای موضوع مضاربه را به نحو قابل قبولی نگهداری نموده و در صورت مطالبه بانک ارائه نماید.
در معاملات مضاربه، بانک مصرف سرمایه و برگشت آن و همچنین عملیات اجرائی نظارت خواهد داشت و در این رابط عامل موظف است کلیه اسناد و مدارک مربوط به خرید و فروش و موجودی کالای موضوع مضاربه را به نحو قابل قبولی نگهداری نموده و در صورت مطالبه بانک ارائه نماید.
عامل باید کالای موضوع مضاربه را نقداً به فروش رسانده و کلیه وجوه حاصله را در اسرع وقت مستقیماً و بدون هر گونه دخل و تصرف در حساب مضاربه وجوه دریافتی بابت تسهیلات استفاده شده واریز نماید.
عوامل نمی تواند بدون موافقت بانک کالای موضوع قرارداد مضاربه را به طور نسیه به فروش برساند و چنانچه برای فروش کالا ناگزیر به تنظیم قرار داد را قبلاً به تأکید بانک برساند. در این موارد بنا به تقاضای کتبی عامل، بانک می تواند با رعایت نکات ذیل با فروش نسیه کالا و یا عقد قراردادهای خاص فروش موافقت نماید:
اولاً- زمان مجاز در فروش نسیه نباید از مدت قرار داد مضاربه تجاوز نماید.
ثانیاً- مطالبات عامل از بابت فروش نسیه تا زمانی که به حیطه وصول درناید نمی تواند وسیله واریز سرمایه و سهم سود بانک در سررسید قرارداد واقع شود.
ثالثاً- مفاد قرار داد فروش تنظیمی توسط عامل در چارچوب شرایط مضاربه بوده و متضمن منافع و مصالح بانک باشد.
چنانچه سرمایه مضاربه بعد از پرداخت بدون انجام معامله به بانک مسترد گردد و عامل اسناد و مدارک کتبی مسئول و معتبر دال بر عدم انجام معامله موضوع قرارداد به بانک تسلیم نماید و از طریق بررسی این مدارک و با توجه به سوابق مشتری برای بانک مسلم و محرز گردد که عدم انجام معامله بازرگانی تحت تأثیر دخالت عوامل خارج از کنترل مشتری صورت گرفته است علاوه بر این به نحوی از انحاء به بانک ثابت گردد که عامل در زمان انعقاد قرار داد مضاربه تمامی بررسی های لازم را پیرامون وقوع معامله به انجام رسانده است و همچنین مشخص گردد که عامل از زمان انعقاد قرارداد تا زمان استرداد سرمایه در حداقل مدت زمان ممکن برای وی به وقوع پیوسته است در این صورت اخذ هر نوع وجه اضافی تحت هر عنوان مازاد بر سرمایه مسترد شده جایز نمی باشد.
و- تغییرات در قرارداد
قراردادهای مضاربه از جمله قرار دادهای لازم الاجرا و تابع آئین نامه اجارئی اسناد رسمی می باشد. در مواردی تغییراتی در مفاد قرارداد ضرورت دارد.
تغییرات محتمل الوقوع پذیرش در قراردادهای مضاربه به شرح زیر می باشند:
1- تغییرات در سرمایه به صورت کاهش با افزایش سرمایه.
2- تغییرات در مدت قرارداد به صورت کاهش یا افزایش و بدون هیچ گونه تغییر در نسبت تقسیم سود .
در این موارد می باید نسبت به تهیه و تنظیم قرارداد الحاقی و امضای آن اقدام گردد.
ز- فسخ قرارداد
بانک میتواند در صورت عدول عامل از اجزای مفاد قرارداد و یا عدم انجام هر یک از تعهدات مقرر از ناحیه عامل و همچنین در مواردی که استرداد سرمایه بانک بدون انجام هر گونه خرید و فروش کالا به دلیل تخلف عامل باشد، حتی قبل از انقضای مدت قرارداد مضاربه را فسخ نماید.
در صورتی که قرارداد مضاربه قبل از انقضای مدت به هر دلیل توسط بانک فسخ گردد و سود قابل محاسبه نباشد ولی به تشخیص بانک مقداری از کار توسط عامل صورت گرفته باشد بانک می تواند اجرت المثل متعلقه را به حساب عامل منظور نماید.
پرداخت یا عدم پرداخت اجرت المثل با توجه به جهات مختلف از جمله به جهت دو عامل ذیل صورت می پذیرد.
اولاً- ادامه و به انجام رسانیدن مضاربه و سودآور بودن آن برای بانک محرز باشد.
ثانیاً- عامل از انعقاد قرارداد تا زمان فسخ با امانت و صحت در جهت تحقق موضوع مضاربه قسمتی از کار لازم را انجام داده باشد.
هزمان با فسخ قرارداد مضاربه می باید خسارت وارده بر اصل سرمایه (در صورت ورود خسارت) و وجه التزام مذکور از محل موجودیهای عامل نزد بانک برداشت شود.
ح- تسویه حساب
حداکثر در سررسید هر قرارداد منعقده عملیات تسویه حساب و تقسیم سود باید به ترتیب ذیل انجام گیرد:
اولویت تسویه حسابها از محل وجوه حاصل از فروش ابتدا با سرمایه مضاربه و سپس سود طرفین می باشد.
چنانچه کلیه کالاهای موضوع مضاربه، حتی در مقاطع زمانی قبل از سررسید قرارداد به حیطه فروش درآمده و وجوه مربوطه واریز شده باشد، امکان محاسبه سود مضاربه فراهم بوده و در چنین حالتی می باید حساب مضاربه قبل از سررسید تسویه شود.
برای انجام تسویه حساب، ابتدا سرمایه مضاربه از محل وجوه دریافتی برداشت می شود و سپس باقیمانده وجوه ناشی از فروش کالا بهر میزان و مبلغی که باشد به نسبت های توافق شده قبلی مندرج در قرارداد بین بانک و عامل تقسیم می شود و سهم سود عامل به حساب جاری وی واریز می گردد.
انجام هر نوع تغییرات در نسبت های تقسیم سود طرفین در زمان تسویه حساب و تقسیم سود مغایر با نفس عقد مضاربه می باشد.
در قراردادهای مضاربه عامل متعهد می باشد چنانچه به هر دلیل خسارتی بر اصل سرمایه موضوع قرارداد وارد آید، خسارت وارده را به میزانی که بانک تعیین می نماید بدون هرگونه ایراد و اعتراض از اموال خود مجاناً به بانک پرداخت نماید. از این رو در صورتیکه پس از اختتام موضوع قرارداد و همزمان با انجام عملیات تقسیم سود چنانچه حاصل فروش تمامی کالای موضوع مضاربه (وجوه دریافتی) کمتر از سرمایه مضاربه (تسهیلات اعطائی) باشد، این موضوع بیانگر بروز زیان و ورود خسارت به اصل سرمایه مضاربه می باشد. در چنین حالتی باید بلافاصله خسارت وارده را از هر یک از حسابهای موجودی باشد اقدامات لازم برای وصول خسارت مورد بحث به استناد قرارداد مضاربه و یا وثائق موجود به عمل آید.
ت- تمدید قرارداد
در مواردی که تمامی کالای مورد معامله در طول مدت قرارداد به فروش نرفته باشد می باید به ترتیب ذیل اقدام شود:
1- چنانچه قسمت بیشتر کالا فروخته شده باشد و برای عامل نیز مقدور باشد که مابقی کالا را از اموال خود به قیمت فروش خریداری نماید، بانک می تواند اقدام به فروش تتمه کالا به عامل نموده و قرارداد را مختومه و حساب را تسویه نماید. در مواردی که خرید کالای احتخالی باقیمانده در پایان مدت قرارداد به قیمت فروش توسط عامل شرط اولیه اعطای تسهیلات تعیین شده باشد عامل ملزم به ایفای تعهد خود می باشد.
2- در صورتیکه، امکان اختتام قرارداد و تسویه حساب از طریق فروش کالای باقیمانده به قیمت فروش به عامل باقیمانده به قیمت فروش به عامل وجود نداشته باشد بانک می تواند با بررسی های همه جانبه و حسب مورد یکی از طرق ذیل را مورد تصویب قرار دهد
الف- فروش مابقی کالا به قیمتی کمتر از قیمت فروش روز به روز به عامل و یا هر شخص ثالث دیگر به طور نقدی مشروط بر اینکه:
اولاً- قیمت فروش از قیمت تمام شده کمتر نباشد.
ثانیاً- حداقل سود مورد انتظار بانک با احتساب قیمت جدید برای تتمه کالا حاصل گردد.
ب- عقد قرار داد الحاقی برای افزایش مدت قرارداد مشروط بر اینکه:
اولاً- با افزودن مدت جمع مدت قرارداد از یکسال تجاوز ننماید.
ثانیاً- بدون تغییر نسبت تقسیم سود، حداقل سود مورد انتظار بانک علیرغم افزودن به مدت قرارداد حاصل گردد.
ج- تسویه قرارداد به نسبت کالای فروش رفته و عقد قرارداد جدید برای تتمه کالا، در این حالت سهم سود عامل فقط بعد از اختتام قرارداد جدید و تسویه کامل حسابها قابل پرداخت خواهد بود.
د-فسخ قرارداد منعقده و انتقال مطالبات بانک به حساب مطالبات سررسید گذشته معاملات و تعیین ترتیبی معین برای استیفای حقوق بانک.
ی- حسابدرای مضاربه
مراحل و عملیات حسابداری مضاربه به قرار زیر است:
الف- ثبت قرارداد:
قرارداد مضاربه در حسابهای انتظامی به مبلغ یک ریال به ترتیب ذیل ثبت می شود:
بدهکار: حسابهای انتظامی- قراردادهای مضاربه.
بستانکار- طرف حسابهای انتظامی قراردادهای معاملات.
ثبت این سند فقط برای نشان دادن تعداد قراردادهای منعقده تسویه نشده مضاربه می باشد.
ب- ثبت وثائق:
در صورت اخذ وثیقه اسناد ذیل به مبلغ سند وثیقه صادر می شود:
بدهکار: حسابهای انتظامی – وثائق قرارداهای مضاربه.
بستانکار: طرف حسابهای انتظامی- وثائق معاملات.
ج- ثبت حق صلح هزینه های احتمالی:
چنانچه عامل با صلح هزینه هایی که انجام می دهد موافقت نموده باشد، اسناد ذیل به مبلغ 000, 1 ریال (به مبلغ حق الصلح) صادر می شوند:
بدهکار: حساب کارمزد پرداختی – حق صلح قراردهای مضاربه.
بستانکار: حساب جاری عامل.
د- ثبت تعهدات بانک:
تعهدات بانک به میزان سرمایه مضاربه مندرج در قرارداد به ترتیب ذیل ثبت می گردد:
بدهکار: طرف حساب تعهدات بانک بابت مضاربه.
هـ- پرداخت سرمایه:
هر پرداشت از سرمایه مضاربه به شرح ذیل در دفاتر منعکس می شود:
بدهکار: حساب مضاربه – تسهیلات اعطائی.
بستانکار: حساب جاری عامل یا حساب صندوق یا حساب گیرنده وجه.
بدهکار: حساب تعهدات بانک بابت مضاربه.
و- فروش کالا:
عامل بابت هر گونه وجوه حاصل از فروش را به بانک پرداخت نماید که به ترتیب ذیل در حساب ها ثبت می شود:
بدهکار: حساب جاری عامل/ صندوق (به مبلغ دریافتی).
بستانکار: حساب مضاربه – وجوه دریافتی.
افتتاح حساب وجوه دریافتی اختیاری بوده و ثبت های لازم می تواند مستقیماً در حساب مضاربه – تسهیلات اعطائی انجام شود.
ز- تسویه مضاربه:
در صورتی که تمام کالا مورد مضاربه به فروش رسیده و وجه آنها وصول شده شورای عالی پول و اعتبار یک نرخ حداقل و حداکثر برای سود قرار می دهد. تعیین نرخ قطعی نمی کند.
در مورد عقد مضاربه، پول از سرفصل حساب مضاربه به حساب مشتری ریخته می شود ولی در هنگام تسویه پول و سرمایه دریافتی از مشتری را به حساب وجوه دریافتی مضاربه می ریزد.
فصل دوم – مشارکت
مقدمه:
مشارکت مدنی در واقع یک تأسیس حقوقی است که برای نخستین بار در نظام بانکداری اسلامی در ایران به کار رفته است. برای تبیین نقش مشارکت مدنی لازم است مفهوم شرکت مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.
در اصطلاح قانون مدنی شرکت به مفهوم عام کلمه «شرکت غیر عقدی» و به مفهوم اخص کلمه «شرکت عقدی» نامیده می شود. شرکت به مفهوم وسیع کلمه در قانون مدنی چنین تعریف شده است:
«اجتماع حقوق مالکین متعدد در شئی واحد به نحو اشاعه».
ارکان تشکیل دهنده این تعریف عبارتند از:
1-اجتماع حقوق مالکین متعدد
منظور از این امر آن است که شرکت به طور کلی به اعتبار حقوق مالکیت شرکاء تشکیل می شود و نه خود شرکاء. به عبارت دیگر، شرکت به مفهوم وسیع کلمه مبتنی بر رابطه حقوقی شرکاء با یکدیگر است و نه رابط شخصی آنان. نکته دیگر تعداد مالکین است که معمولاً از دو به بالا را در بر می گیرد.
2-شیئی واحد
موضوع مورد مشارکت می تواند: عین (خانه و ملک مشترک) و یا دین (طلب مشترک، طلبی که به دو تن منتقل می شود) و یا منفعت (مانند منفعت مورد اجاره که بر اثر فوت مستأجر به ورثه منتقل می شود) و یا حق (مانند حق خیار وحق شفعه که در نتیجه فوت مورث به وراث منتقل می شود) باشد. به این ترتیب مشارکت باید دارای موضوع معینی بوده و هر یک از شرکاء نسبت به آن مالکیت داشته باشند. به این ترتیب مشارکت باید دارای موضوع معینی بوده و هر یک از شرکاء نسبت به آن مالکیت داشته باشند.
3-اشاعه
منظور از اشاعه آن است که مالکیت هر یک از شرکاء محدود به جزء خواص و معینی از شئی مورد مشارکت نبوده بلکه به کل آن تسری دارد.
مالکیت مشاع و به عبارت دیگر شراکت از لحاظ قانون مدنی یا به صورت اختیاری است و یا قهری. شراکت اختیاری می تواند در نتیجه عقدی از عقود باشد، مانند اینکه چند نفر ملکی را با هم خریداری نمایند (عقد بیع) یا اجاره نمایند (عقد اجاره)، یا به آنها هبه شود (عقد هبه) یا قبول رهن نمایند (عقد رهن) و یا به آنان مصالحه شود (عقد صلح). همچنین در نتیجه عمل شرکاء نیز شرکت اختیاری قابل ایجاد است؛ از جمله این موارد مزج اختیاری مانند انبار کردن گندم در یک انبار مشترک و یا قبول مالی مشاع در ازاء عمل چند تن مانند یک توپ پارچه به ازاء دستمزد و حیازت مباحات در مورد یک اصله درخت را می توان نام برد.
شرکت به مفهوم اخص کلمه، چنانچه ملاحظه شد «شرکت عقدی» نامیده می شود. این نوع شرکت را با استنباط از مواد راجع به شرکت در قانون مدنی می توان چنین معرفی نمود:
«مشارکت بین دو یا چند تن بر معامله نمودن اموال اشتراک چه نقدی باشد یا جنسی».
با توجه به مطالب بیان شده فوق ، «شرکت مدنی» مترادف است با «شرکت عقدیه یا الکتسابیه» در فقه اسلامی .
طبق آئین نامه فصل سوم قانون عملیات بانکی بدون ربا:
«مشارکت مدنی عبارت است از درآمیختن سهم الشرکه نقدی و غیر نقدی متعلق به اشخاص حقیقی یا حقوقی متعدد به نحو مشارع به منظور انتفاع، طبق قراردداد».
چنانچه ملاحظه می شود، تعریف مذکور با جزئی اختلاف منطبق است بر تعریف شرکت مدنی مستنبط از مواد راجع به شرکت در قانون مدنی.
ویژگی ها:
ویژگی های مشارکت مدنی را به ترتیب ذیل می توان برشمرد:
1- طبق ماده 586 قانون مدنی «اگر برای شرکت، ضمن عقد لازمی مدت معین نشده باشد هر یک از شرکاء هر وقت بخواهند می توانند رجوع کنند.» بنابراین، شرکت مدنی و به عبارت دیگر مشارکت مدنی ماهیتاً جایز است مگر آنکه ضمن عقد لازمی اختیار فسخ از طرفین سلب شود.
2- مشارکت مدنی، برخلاف مضاربه که سرمایه نقدی مورد نیاز را منحصراً طرف مالکیت تأمین می نماید، مشارکت در تأمین سرمایه است اعم از نقدی و غیر نقدی.
3- در آمیختن سهم الشرکه نقدی طرفین به نحو مشاع از مختصات مشارکت مدنی است.
4- مشارکت مدنی، برخلاف قرض الحسنه به قصد انتفاع انجام می پذیرد.
5- مشارکت مدنی در صورتی تحقق خواهد یافت که شرکاء طبق قرارداد سهم الشرکه نقدی خود را به حساب مخصوصی که در بانک برای شرکت افتتاح می گردد واریز نمایند و چنانچه تمام یا قسمتی از سهم الشرکه غیر نقدی باشد باید از توافق شرکاء تقویم و ارزش ریالی آن در شرکت منظور گردد.
6- مشارکت مدنی در تأمین منابع مالی مورد نیاز در امر تولیدی، بازرگانی و خدماتی مورد استفاده قرار می گیرد.
7- مشارکت مدنی در تأمین منابع مالی باید مشخص شود. در این خصوص می توان یکی از ترتیبات ذیل را مقرر داشت:
الف- شریک، کالای احتمالی باقیمانده در پایان مدت قرارداد را به قیمت فروش روز از اموال خود خریداری و قرار داد را تسویه نماید.
ب- شریک، کالای احتمالی باقیمانده در پایان مدت قرارداد را به قیمتی که بنابر توافق تعیین خواهد شد خریداری نماید.
8- موضوع مشارکت می باید ظرف یکسال خاتمه پذیرد و قرارداد مشارکت مدنی ظرف همین مدت قابل تسویه باشد. در مواردی که مشارکت مدنی برای امور تولیدی صنعتی، معدنی، کشاورزی، احداث مسکن و ساختمان و همچنین برای امور طرحهای جدید خدماتی صورت می پذیرد حداکثر مدت 3 سال می باشد. .
9- فروش اقساطی سهم الشرکه بانک در مشارکت های مدنی تولیدی صنعتی، معدنی، کشاورزی، احداث مسکن و ساختمان و همچنین طرحهای جدید خدماتی در زمان خاتمه قرارداد ممکن می باشد:
مشارکت مدنی در امور بازرگانی، دارای شرایطی کاملاً مشابه مضاربه می باشد، با این تفاوت که:
الف- در مضاربه، صددرصد سرمایه و در مشارکت مدنی درصدی از سرمایه مورد نیاز برای اجرای عملیات موضوع مشارکت از طرف بانک تأمین می گردد.
ب- در مشارکت کدنی هزینه های قابل قبول منحصر به هزینه های اصلی نبوده و هر نوع هزینه دیگر با توافق طرفین می تواند در قرار داد قید شود.
ج- پرداخت سهم الشرکه در مشارکت مدنی برخلاف مضاربه که دفعه واحده یکجاو نقداً انجام می پذیرد به دفعات می تواند تأمین گردد.
وجوه تمایز شرکت مدنی و شرکت تجاری
وجوه تمایز شرکت مدنی و شرکت تجاری عمدتاً مشتمل بر موارد ذیل است:
1- شرکت مدنی در چارچوب ضوابط و مقررات قانون مدنی و شرکت تجاری در قالب ضوابط و مقررات تجارت تأسیس و فعالیت می نماید.
2- شرکت تجاری، شرکتی است که منحصراً به امور مذاکره در قانون تجارت که ماهیتاً جنبه تجاری دارد می پردازد. شرکت مدنی شرکتی است که فعالیت آن علاوه بر معاملات منقول معاملات غیر منقول را که شرکت های تجاری از آن منع شده اند در بر می گیرد.
3- شرکت تجاری دارای شخصیتی است مستقل از شخصیت شرکاء و دیون آن مستقیماً بر عهده شرکاء قرار دارد.
4- در شرکت مدنی اگر شرکاء از عهده پرداخت بدهی خود برنایند مقررات راجع به افلاس و اعمار اجرا می گردد ولی در شرکت تجاری مقررات ورشکستگی.
حسابدرای مشارکت مدنی
مراحل و عملیات حسابداری مشارکت مدنی عبارت است از:
ثبت قرار داد
قرارداد مشارکت مدنی به مبلغ یک ریال در حسابها به ترتیب ذیل ثبت می گردد:
بدهکار: حساب انتظامی قراردادهای مشارکت مدنی.
بستانکار: طرف حساب انتظامی قراردادهای عقود اسلامی.
ثبت وثیقه
در صورت اخذ وثیقه بابت مشارکت مدنی اسناد ذیل به مبلغ سند وثیقه صادر می شوند:
بدهکار: حساب انتظامی وثائق مشارکت مدنی.
بستانکار: حساب مشترک مدنی.
پرداخت سرمایه
هنگام استفاده از سرمایه مشارکت مدنی، بر اساس قرارداد، به منظور خرید و یا پرداخت هزینه های شرکت، ثبت حسابهای مربوط به میزان مبلغ استفاده شده به شرح ذیل خواهد گرفت:
بدهکار: حساب مشترک مشارکت مدنی.
بستانکار: حساب گیرنده وجه یا بستانکاران موقت یا حساب صندوق.
دریافت وجه از شرکت
هنگام واریز وجه اعم از ماحصل فروش و یا از هر محل دیگری توسط شرکت مدنی به بانک ثبت حسابهای مربوط به شرح ذیل در دفاتر صورت خواهد گرفت:
بدهکار: حساب جاری شریک و یا حساب صندوق
بستانکار: حساب مشترک مشارکت مدنی.
تسویه مشارکت مدنی
پس از خاتمه موضوع شرکت و یا انقضای مدت آن و تعیین تکلیف دارائیها و موجودیهای شرکت و هنچنین ثبت آنها در حسابهای ذیربط شرکت مدنی خاتمه یافته و حسابهای مربوط به شرک ذیل تسویه خواهد شد:
الف- در صورتیکه مشارکت مدنی منتج به سود شود
1- برگشت سرمایه
بدهکار: حساب مشترک مشارکت مدنی (معادل سرمایه).
بستانکار: حساب مشارکت مدنی (معادل سهم سرمایه).
بستانکار : حساب جاری شریک و یا حساب صندوق (معادل سهم سرمایه شریک).
2- تقسیم سود
بدهکار: حساب مشترک مشارکت مدنی (معادل کل سود).
بستانکار: حساب درآمد مشارکت مدنی (معادل سهم سود بانک).
بستانکار: حساب جاری شریک و یا حساب صندوق (معادل سهم سود شریک).
یا ثبت دو سند مرکب فوق، حساب مشترک مشارکت مدنی و حساب مشارکت مدنی در دفاتر بانک تسویه و مشارکت مدنی خاتمه می یابد.
ب- در صورتیکه مشارکت مدنی متنج به زبان گردد
به موجب قرارداد برگشت اصل سرمایه بانک توسط شریک تضمین شده است.
لذا:
(1) در صورتیکه مانده بستانکار حساب مشترک مدنی بیش از سرمایه سهم بانک باشد اسناد حسابداری ذیل صادر و در دفاتر ثبت خواهد شد:
بدهکار: حساب مشارکت مشارکت مدنی (معادل مانده بستانکار این حساب).
بستانکار: حساب مشارکت مدنی (معادل سهم سرمایه بانک).
بستانکار: حسابهای شریک و یا حساب صندوق (معادل مانده حساب مشترک پ از کسر سهم سرمایه بانک).
با ثبت اسناد فوق، حسابهای مشترک مشارکت مدنی و حساب مشارکت مدنی در دفاتر بانک تسویه و مشارکت مدنی خاتمه می پذیرد.
(2) در صورتیکه حساب مشترک مشارکت مدنی مانده بستانکار نداشته و یا مانده بستانکار آن کمتر از سهم سرمایه بانک باشد اسناد حسابداری ذیل صادر و در دفاتر منعکس خواهد گرفت.
بدهکار: حساب مشترک مشارکت مدنی.
بستانکار: حساب مشارکت مدنی (معادل سهم سرمایه بانک).
با ثبت این سند، سهم سرمایه بانک که تضمین شده است تأمین و از حساب جاری شریک به شرح ذیل برداشت می شود.
بدهکار: حساب جاری شریک.
بستانکار: حساب مشترک مشارکت مدنی (معادل مانده حساب).
پس از ثبت اسناد مذکورحسابهای ذیربط تسویه و مشارکت مدنی خاتمه می پذیرد.
برگشت اسناد انتظامی
پس از پایان عملیات مشارکت مدنی اسناد انتظامی ردیفهای 1 و 2 برگشت می شود.
فصل سوم- فروش اقساطی
خرید و فروش که اصطلاحاً «ربیع» نامیده می شود یکی از صور مشروع معاملات بوده و عبارت از این است که شخص (فروشنده) در مقابل مالی (ثمن) که از دیگری (خریدار) می گیرد مال خود (مبیع) را به دیگری تملیک کند و او نیز به تملک خود درآورد. از لحاظ فقه اسلامی، تبیع به اعتبار موعد تسلیم مبیع و تأدیه ثمن بر چهار قسم است:
1- بیع نقد، بیعی است که موعودی برای تسلیم مبیع و تأدیه ثمن در عقد قرار داده نشده است.
2- بیع سلف یا سلم، بیعی است که مبیع آن در ذمه و برای تسلیم آن موعدی در عقد مقرر شده است.
3- بیع نسیه، بیعی است که ثمن آن در ذمه و برای تأدیه آن مدتی معین شده است.
4- بیع کالی به کالی، بیعی است که مبیع و ثمن در ذمه می باشد و برای تسلیم مبیع و تأدیه ثمن موعدی مقرر شده است.
بیع کالی به کالی به اجماع فقهای امامیه باطل بوده و الزام آور نمی باشد.
طبق ماده 338 قانون مدنی:
«بیع عبارت است از تملیک عین به عوض معلوم». به موجب ماده 341 همان قانون:
قسمی از مبیع یا برای تأدیه تمام یا قسمتی از ثمن اجلی قرار داده شود».
علیهذا روشن می شود که از لحاظ قانون مدنی هر یک از اقسام بیع: نقد، نسیه و همچنین سلف یا سلم بدون آنکه قبض ثمن و مبیع در مجلس عقد لازم باشد، صحیح است زیرا متعاملین اجازه دارند برای تسلیم مبیع یا تأدیه ثمن، اجلی قرار دهند و قیدی در لزوم تأدیه و تسلیم مبیع در مجلس عقد تعیین نشده است.
بنابر مطالب بیان شده فروش اقساطی به ترتیب مصطلح د رنظام بانکداری اسلامی در ایران متخذ از «بیع نیسه» می باشد و تعریف مندرج در ماده 47 آئین نامه فصل سوم قانون عملیات بانکی بدون ربا همین مفهوم را متضمن است:
«منظور از فروش اقساطی، عبارت است از واگذاری عین به بهای معلوم به غیر به ترتیبی که تمام یا قسمتی از بهای مزبور به اقساط مساوی یا غیر مساوی در سررسید یا سررسیدهای معینی دریافت گردید».
ویژگی ها
1- از نظر ماهیت حقوقی، طبق ماده 344 قانون مدنی اگر در عقد بیع شرطی ذکر نشده یا برای تسلیم مبیع و تأدیه ثمن موعدی معین نشده باشد، بیع قطعی و ثمن حال محسوب است مگر اینکه حسب عرف و عادت محل یا عرف و عادت تجارت در معاملات تجارتی وجود شرطی یا موعدی معهود باشد اگر چه در قرارداد بیع ذکر نشده باشد».
بنابراین جز درموارد مصرحه معینه در قانون عقد بیع قابل فسخ نخواهد بود و از این رو قرارداد فروش اقساطی ماهیتاً قراردادی است لازم الاجراء و تابع احکام و مقررات مربوط به عقود لازمه.
2- در معاملات فروش اقساطی، عامل مهم، تعهد متقاضی بر خرید و مصرف اموال مورد تقاضا می باشد و بانکها مطلقاً از خرید اموال بدون وجود متقاضی و تعهد او به قصد فروش و یا نگهداری آنها منع شده اند. لذا، بلافاصله پس از خرید، باید اموال خریداری شده در اختیار متقاضی قرار گیرد تا نقش اصلی بانک بعنوان «واسطه وجوه بودن» محفوظ بماند.
3- فروش اقساطی، ابزاری کوتاه مدت جهت رفع نیازهای سرمایه در گردش واحدهای تولیدی از لحاظ مواد اولیه لوازم یدکی و ابزار کار بوده و به صورت ابزاری میان مدت و بلند مدت برای رفع نیازهای سرمایه ای واحدهای تولیدی و خدماتی از لحاظ وسایل تولید، ماشین آلات و تأسیسات و ابزاری بلند مدت جهت رفع نیاز متقاضیان در زمینه مسکن می باشد.
4- فروش اقساطی در امور بازرگانی قابل استفاده نیست. مفهوم آن این است که فروش اقساطی منحصراً برای تأمین منابع مالی مورد نیاز در امر تولیدی و خدماتی می باید مورد استفاده قرار گیرد و نه خرید و فروش و مصرف شخصی و نظایر آن که جنبه بازرگانی دارد.
5- در فروش اقساطی، کالا بلافاصله پس از انعقاد قرار داد به مالکیت مشتری در می آید. به طوریکه اشاره گردید. فروش اقساطی شامل چهار دسته انواع معاملات به شرح ذیل می باشد:
الف- فروش اقساطی مواد اولیه لوازم یدکی و ابزار کار
همان طور که بیان شد به منظور ایجاد تسهیلات لازم جهت تأمین سرمایه در گردش واحدهای تولیدی اعم از اشخاص حقیقی و حقوقی بانک می تواند مواد اولیه لوزام یدکی و ابزار کار مورد احتیاج این واحدها را منحصراً بنا به درخواست و تعهد آنها مبنی بر خرید و مصرف عوامل مذکور خریداری و به صورت نسیه (اقساطی) به واحدهای مذکور بفروشد.
بنا به تعریف «مواد اولیه» عبارت است از هر نوع مواد خام، نیمه ساخته، ساخته شده واسطه ای و مواد بسته بندی که در تولید یک محصول معین به کار می روند. قطعات و وسایلی که برای جایگزینی قسمتی از ماشین آلات تولید به کار می رود، «لوازم یدکی» و ادوات و واسایلی نیز که عمر مفید آنها حدود یک سال و با دست غیر مجهز قابل حمل بوده و به عنوان وسایل کمکی در تولید بکار رفته می شوند، «ابزار کار» محسوب می گردند.
ضوابط خرید
خرید هر گونه مواد اولیه، لوازم یدکی و ابزار کار توسط بانک فقط به تقاضای کتبی یک واحد تولیدی ممکن می باشد. متقاضی می باید خود مصرف کننده اموال درخواستی باشد و در تقاضای خود نوع، مقدار، مشخصات، فروشنده، قیمت و شرایط پرداخت و تحویل اموال مورد درخواست را مشخص نموده و مسئولیت مستقیم هر گونه فسادی را که ممکن است در جریان معامله بروز نماید و همچنین مسئولیت هر نقص و اشکالی در کیفیت یا کمیت کالا را به عهده گیرد. موجود و آماده تحویل بودن اموال مورد نظر موجود و قابل تحویل نباشد. بانک باید بدواً مبادرت به خرید آن نموده و پس از آماده شدن اموال آن را به متقاضی واگذار نماید.
در بررسی تقاضاهای مشتریان باید دقت شود که کالای مورد نظر متناسب با حجم یک دوره تولید و یا حداکثر معادل مصرف یکسال مشتری باشد. منظور از دوره تولید مدت زمان لازم برای طی مراحل مختلف تولید، فروش و برگشت وجه اقلام مورد معامله است.
خرید بانک از منابع معتبر- خرید از اشخاصی که دارای صلاحیت قانونی بوده وبابت فروش محصولات خود فاکتور صادر کنند و یا از افرادی که عرفاً در خصوص فروش کالای مورد معامله شناخته شده اند مجاز بوده و پرداخت ها به صورت صدور چک بانکی در وجه فروشنده خواهد بود مگر اینکه ترتیب دیگری در مصوبه تعیین شده باشد.
در خریداری داخلی ، بانک معمولاً فقط بهای کالای خریداری را پرداخت می نماید و بقیه هزینه ها شامل بسته بندی، بارگیری، حمل، بیمه و تخلیه به عهده مشتری می باشد مگر اینکه مرجع تصویب کننده اعتبار پرداخت هزینه های دیگر را نیز قبول نموده باشد.
خریدهای خارجی بانک از طریق گشایش انواع اعتبارات اسنادی صورت می گیرد و اخذ کلیه مجوزات و تأئیدیه های لازم برای ورود کالای مورد نظر به عهده خود متقاضی است. در خریدهای خارجی، بانک معمولاً فقط بهای اسناد وارداتی کالا (ارزش سیف) را پرداخت و بقیه هزینه ها به عهده متقاضی است مگر این که ترتیب دیگری در مصوبه مقرر شده باشد.
ضوابط فروش
در معاملات فروش اقساطی اعلام قیمت فروش نقدی و نسیه به خریدار الزامی است و از این رو لازم است عقد قرارداد قطعی فروش اقساطی موکول به زمانی گردد که قیمت های مزبور تعیین شده باشند.
قیمت فروش نقدی بانک برابر با مجموع وجوه پرداختی جهت ابتیاع کالای مورد نظر می باشد. قیمت فروش نسیه بانک با افزودن سود معامله به قیمت فروش نقدی پس از کسر پیش پرداخت نقدی مشتری محاسبه گردد.
بابت خرید و فروش اقساطی مواد اولیه لوازم یدکی و ابزار کار اخذ پیش پرداخت نقدی از مشتری ضروری ندارد.
در معاملات فروش اقساطی، اخذ وثائق می باید حداقل به میزان جمع اقساط در زمان عقد قرار داد صورت گیرد.
وصول قیمت فروش نسیه بانک دفعه واحده یا به اقساط مساوی و یا غیر مساوی در سررسیدهای متوالی یا غیر متوالی مجاز می باشد و مدت بازپرداخت قسط یا اقساط نباید از یک دوره تولید و حداکثر از یکسال تجاوز نماید و حداکثر مدت معاملات فروش اقساطی مواد اولیه لوزام یدکی و ابزار کار با موافقت بانک مرکزی قابل افزایش می باشد. حداکثر مدت های مذکور شامل طرحهای تولیدی جدید نبوده و در این موارد بانک می تواند قیمت فروش نسیه خود را در مدتی بیش از دوره تولید و با یکسال وصول نماید.
در ضمن چنانچه در باز پرداخت هر یک از اقساط وقفه ای حاصل شود باید چگونگی امر بلافاصله ازطریق بانک مورد بررسی و پیگیری های لازم قرار گرفته و حسب نیاز از محل کار مشتری و نحوه استفاده از مواد مورد معامله بازدید به عمل آمده و تدابیر مقتضی جهت حفظ مصالح بانک اتخاذ وشد.
ضمناً، بیمه کالای موضوع این معاملات الزامی نبوده لکن بانک می تواند انجام این امر را یکی از شرایط اعطای تسهیلات قرار دهد.
قابل توجه است که در صورت زودپرداخت یک و یا تمام اقساط از سوی مشتریان امکان استرداد سود دوران زودپرداخت به وی وجود دارد.
ب- فروش اقساطی وسایل تولید، ماشین آلات و تأسیسات
به منظور ایجاد تسهیلات لازم جهت گسترش امور صنعت و معدن، کشاورزی و خدمات، بانک می تواند اموال منقول را بنا به درخواست مشتری و تعهد او مبنی بر خرید و مصرف و یا استفاده مستقیم مال و یا اموال مورد درخواست خریداری نموده و با اخذ تأمین به صورت اقساطی به مشتری بفروشد.
اموال موضوع این تسهیلات شامل وسائل تولید، ماشین آلات و تأسیساتی می باشد که عمر مفید آنها بیش از یکسال باشد. منظور از طول عمر مفید انواع ماشین آلات در جدا.ول استهلاک مالیاتی نشان داده شده است.
بنا به تعریف تجهیزاتی که از آنها در تولید انواع محصولات استفاده می شود، «وسایل تولید» و وسایلی را که برای استفاده مطلوب از ماشین آلات و یا انجام فعالیتهای خدماتی مورد نیاز می باشند، به عنوان «تأسیسات» در نظر گرفته می شوند.
موازین خرید و فروش اداری انجام این نوع از معاملات عیناً مانند فروش اقساطی مواد اولیه لوازم یدکی و ابزار کار می باشد و فقط پاره ای تفاوت های اساسی به شرح ذیل وجود دارد:
1- جهت اعطای تسهیلات از طریق فروش اقساطی وسایل تولید، ماشین آلات و تأسیسات برای طرحهای تولیدی کشاورزی، صنعتی معدنی، و خدماتی لازم است طرح مزبور از لحاظ فنی، مالی و اقتصادی در حد نیاز بررسی و ارزیابی شده و در صورت موجه بودن نتیجه امر مبادرت به عقد قرار داد شود.
فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد
تعداد صفحات این مقاله 64 صفحه
پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه:18
فهرست و توضیحات:
مقدمه
بیان مسئله
اهمیت و ضرورت مسئله
اهداف تحقیق
برای اجرای یک ساختمان باید ابتدا تلاش کرد زمین مورد ساختمان سازی دارای مقاومت کافی بوده تا بتواند نیروی وزن ثقلی ساختمان را تحمل کند و دچار نشست نگردد برای این منظور ابتدا از طرف مهندسین اقدام به عملیات بررسی مقاومت فشاری زمین مورد نظر نموده برای این امر اقدام به کمانه زنی نموده و از خاک طبقات مختلف زمین نمونه برداری کرده و برای مشخص نمودن مقدار بار قابل تحمل نمونه را به آزمایشگاه فرستاده تا مورد آزمایش قرار بگیرد . نمونه ای از برگ مربوطه که در آن مشخصات درج شده است پیوست می باشد .
پس از اینکه آزمایشگاه اقدام به مشخص نمودن مقاومت فشاری خاک نمود که از این مقاومت فشاری استفاده می گردد که واحد آن کیلوگرم بر سانتی متر مربع می دهد . که واحد آن کیلوگرم بر سانتی مترمربع می باشد . مهندس محاسب طبق این مقاومت فشاری خاک محاسبه پی سازی را انجام می دهد . که هر چه این عدد کوچکتر باید ابعاد پی بزرگتر و هر چه این عدد بزرگتر باشد ابعاد پی بزرگتر می شود که معمولاً این عدد نزدیک به یک کیلوگرم بر سانتی متر مربع می باشد .
توجه : قبل از اینکه مهندس محاسب طبق نقشه آرشیتکت محاسبه ساختمان را انجام دهد بایستی به محل اجرای ساختمان رود و یا مهندس ناظر قبل از اجرا بایستی به محل اجرای ساختمان رود و زمین آن را کنترل کند ممکن است در این زمین برکه ای باشد ممکن است قبرستان و یا عوامل مهم دیگر که این مسائل بایستی به طریق فنی آن را کنترل کنیم و مهندس محاسب برای آن این مسائل بسیار مهم می باشد که از این مسائل نوع پی را که انتخاب می کند مشخص می شود